Imam Mahdi will come from, or universe

چرا جغد در حیران است . به انسانها و علاقه شان می اندیشد. حیرت وجودش را گرفته
نویسنده : hgoli - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۸ آبان ۱۳٩۱
 

 ذکر جغد: جغد میگوید: که در

دوری از مردم انس بیشتر است.

 


 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.
روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.
قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.
سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.

 

 

جغد پرنده ای بود که تو جاهای خوش آب و هوا زندگی

می کرد هر کجا آباد بود جغد اونجا خونه داشت.پس چی

شد که یه هو سر از خرابه ها درآورد؟

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

 

جغد همواره در آبادی ها ودر کنار مردم می

زیست

 

 

 ولی بعد از روز عاشورا و شهادت مظلومانه امام

حسین(علیه السلام)

   دیگر خرابه نشین شد وبه کو هها و صحراها پناه برد.

 گفت: وقتی مردم به امام خود را کشتن !!! از این مردم بایید فرار کرد.!!!!!!

 

روزها روزه میگیرد و محزون است وشبها تا صبح ناله سر میدهد.                                                                       


  کامل الزیاره ص ۱۰۵