Imam Mahdi will come from, or universe

رحلت پیامبر اسلام ، تاج سر انبیاء ، محمد بن عبدالله ف خاتم رسول ص بر تسلیت باد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ٧ آذر ۱۳٩٥
 

Image result for ‫شهادت حضرت رسول اکرم‬‎

شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله!؟

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ. آل عمران ایه ۱۴۴ 
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ [و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟] و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاکران [و استقامت‏کنندگان‏] را پاداش خواهد داد.
 
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم: 
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله: 
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)
 
شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)
 
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)
 
در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)
 
شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)
 
بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)
 
حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)
 
ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)
 
رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)
 
پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند؟؟؟
  
زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
 
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنیم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم. 
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.
 
اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.
 
ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.
 
ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.
 
رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.
 
عده‌ای از اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.
 
اطرافیان:
 
روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵) 
در دو روایت بخاری و مسلم از قول یکی از زنان پیامبر(ص) آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. 
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست! 
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)
 
اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند آن زن اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار او نیز مانند فلانی خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
 
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.
 
در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که دو تن از زنان پیامبر(ص) حبشی بودند.
 
این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.
 
عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن به او سم نوشاندند. (۱۲)
 
 
________________________________________
اسناد: 
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶ 
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷ 
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷ 
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳ 
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴ 
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹ 
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰ 
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲ 
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹ 
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷ 
۱۱-صحیح البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و صحیح مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸ 
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱ 

 
 
ترجمه مقتل امام حسین (ع) به زبان اسپانیایی منتشر شد
نویسنده : hgoli - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ مهر ۱۳٩٥
 

برای نخستین بار مقتل امام حسین (ع) به صورت همزمان در ایران و اسپانیا به زبان اسپانیایی ترجمه و منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این اثر که «حماسه عاشورا » نام دارد، پیش از این از سوی مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی و با عنوان مروری بر مقتل سیدالشهداء در قالب متن گفتار حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان به زبان فارسی منتشر شده بود.

 رائول جعفر گنزالس مترجم برجسته قرآن کریم به زبان اسپانیایی با حمایت شماری از خیرین این کتاب را به زبان اسپانیایی ترجمه کرده است . 

این کتاب از سوی موسسه فرهنگی هنری اندیشه شرق منتشر شد و به زودی جهت توزیع، به کشورهای مختلف آمریکای لاتین ارسال خواهد شد.

سفر حضرت مسلم، ورود حضرت اباعبدالله به کربلا، در شب عاشورا چه گذشت، پیوستن حر به کاروان حسینی، اجازه گرفتن حضرت قاسم برای رفتن به میدان و چگونگی شهادت ایشان، حضرت علی اکبر، شهادت شیرخواره، شهادت قمر بنی هاشم و شهادت امام حسین (ع) از بخش های این کتاب به زبان اسپانیایی است.

 

موسسه فرهنگی هنری اندیشه شرق تا کنون کتاب‌های مختلفی را در راستای معرفی اسلام به زبان های پرتغالی و اسپانیایی منتشر و در سطح کشورهای آمریکای لاتین توزیع کرده است.

منبع: فارس


 
 
حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه السلام
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٥
 

Image result for ‫محرم حسین بن علی (ع)‬‎

 

حسین بن علی بن ابی‌طالب (زاده ۳ شعبان ۴ (قمری) در مدینه — درگذشته ۱۰ محرم ۶۱ (قمری) (۲۱ مهر 19)[۱]در کربلاامام سوم شیعیان است. او باکنیه‌اش اباعبدالله نیز شناخته می‌شود. او فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه و نوهٔ محمد بن عبدالله، پیامبر اسلام است. سجاد، چهارمین امام شیعیان فرزند وی است. او روز عاشورا در نبرد کربلا کشته شد و به همین دلیل شیعیان او را سیدالشهداء می‌نامند. اکثر مسلمانان حسین بن علی را به علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، گرامی می‌شمارند.[۲]

حسین هفت سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند.[۳] روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است؛ مانند: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت‌اند».[۲] مهمترین واقعه دوران کودکی حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند است. بسیاری معتقدند در جوانی، در فتح طبرستان و دفاع از خانهٔ عثمان شرکت داشت.[۳] در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او شرکت داشت.[۲] حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد. در دوران برادرش حسن، به پیمان صلح او با معاویه پایبند ماند و اقدامی علیه وی انجام نداد.[۴] در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیهدر مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی است در اسلام، سرباز زد.[۲]

بلافاصله پس از مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری به فرمان یزید حاکم مدینه حسین را به قصر حکومتی فرا خواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. اما حسین با یزید بیعت نکرد و به همراه خانواده‌اش به مکه رفت و چهار ماه در آنجا ماند.[۲][۴] اهالی کوفه که اکثراً شیعه بودند از مرگ معاویه خوشحال شده و به حسین نامه نوشتند و گفتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نخواهند کرد. حسین نیز صلاح را آن دید که پسرعمویش مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاده تا شرایط آنجا را بررسی کند. مردم کوفه به سرعت با مسلم بیعت نموده و حتی مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. این ناآرامی‌ها به یزید گزارش داده شد و او عبیدالله بن زیاد را حاکم کوفه کرد و به او فرمان داد تا سریعاً به کوفه رفته و آشوب‌ها را بخواباند. عبیدالله بن زیاد اقدامات شدیدی در برخورد با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت زده کرد و مسلم را، در حالی که نامه‌ای خوشبینانه از بیعت کوفیان به حسین فرستاده بود، گردن زد.[۲] حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت، برخلاف اصرارهای دوستانش در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذیحجه ۶۰ آماده عزیمت به سمت کوفه گردید.[۴]

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد گردد.[۲] حسین در میانه راه دریافت که قاصدش که به کوفه فرستاده شده بود کشته شده‌است[۴] و از یارانش خواست که اگر خواستند می‌توانند از کاروان جدا شوند اما کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. در میانهٔ راه، سوارانی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی کاروان را متوقف نمود؛ او فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد اما حسین پیشنهاد حر را نپذیرفت و در منطقه‌ای به نام کربلا از توابع نینوا خیمه زد. در روز سوم ماه محرم، لشکری ۴۰۰۰ نفری به سرکردگی عمر بن سعد بن ابی وقاص به منطقه وارد شد.[۲] عمر بن سعد به عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت[۴] اما عبیدالله به او وعدهٔ حکومت ری را داد لذا عمر از او اطاعت کرد[۲] و از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد پیشنهاد صلح حسین را نپذیرفت؛ اگرچه در مورد پیشنهاد صلح از طرف حسین در منابع اولیه اختلاف وجود دارد.[۴]

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. حسین سوار بر اسب خطابه‌ای را به لشکریان ابن سعد ایراد کرد و مقامش را برای آنان شرح داد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد و حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند.[۲] جنگ شروع شد در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند.[۴] بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند که حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر می‌گویند که ده‌ها تن را کشت. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد و سنان بن انس نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود.[۲] نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. بعد از اینکه ابن سعد محل جنگ را ترک کرد، اسدیان روستای القاظریه بدن حسین را به همراه دیگر کشتگان، در همان محل وقوع کشتار دفن نمودند. سر حسین به همراه سر دیگر هاشمیان به کوفه و دمشق برده شد.[۲]

شیعیان در سالگرد واقعهٔ کربلا مراسم سوگواری برگزار می‌کنند اما تأثیر واقعهٔ کربلا بر وجدان و ضمیر دینی مسلمانان بسیار عمیق و فراتر از یادبود آن توسط شیعیان بوده است. مسلماً حسین تنها یک شورشی خودسر نبود که جان خود و خانواده‌اش را به خاطر آرزوهای شخصی فدا کند؛ او کسی بود که از شکستن پیمان صلح با معاویه سرباز زد ولی حاضر به بیعت با یزید به دلیل تعارض با پیمان‌شان نشد. او همانند پدرش قاطعانه معتقد بود که اهل‌بیت از جانب خدا برای حکومت بر امت محمد انتخاب شده‌اند و با رسیدن نامه‌های کوفیان، بر خلاف توصیهٔ دوستدارانش، احساس وظیفه برای رهبری کرد.[۴] در درازمدت، کشتار وحشیانه در کربلا مثالی برای وحشی‌گری امویان، و الهام‌بخش حرکت‌های بعدی شیعیان شد.[۵]

 



کنیه و القاب

کنیه حسین در تمام منابع ابوعبدالله آمده اما در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته است. حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی است. حسین القاب خاصی مانند زکی، طیب، وفیّ، سید، مبارک، نافع، الدلیل علی ذات‌اللّه، رشید، و التابع لمرضاةاللّه داشته است. ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکی و مهمترین آنان را سید شباب أهل‌الجنه می‌داند. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سیدالشهداء یاد شده است. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و پس از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌گردد.[۳]

منابع برای تاریخ‌نگاری قیام حسین و سرنوشت وی

به غیر از نسخه خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لارا وسیا وگلییری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهمترین منابع در این زمینه،طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  1. روایاتی که در کتاب ابومخنف (مرگ ۱۵۷ هجری/ ۷۷۴ میلادی) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
  2. روایات متعددی که از هشام بن محمد کلبی نقل شده و او نیز اکثراً از ابومخنف (استادش) نقل کرده است.
  3. روایاتی از محدثان دیگر که اکثراً اطلاع مهمی به دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به کار گرفته اما آنها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگنمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد. لارا وسیا وگلییری بر این باور است که تاریخ نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد ربیحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به ما نمی‌دهند چون روایت هایشان را از ابو مخنف گرفته‌اند. شیعیان این آثار که مولفانشان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند که بیشتر این روایت‌ها از روایت‌های شیخ مفیدسرچشمه گرفته‌اند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایت‌های ساختگی می‌پردازند. در قرن ۷ هجری/ ۱۳ میلادی، روایت‌های ساختگی و رمانتیک اضافه شد (مانند نبردهای تک نفره حسین که ده‌ها نفر را می‌کشد و مانند شیری از خود دفاع می‌کند و افسانه‌های دیگر). این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.[۲]

دوران کودکی

محمد حائری می‌نویسد سال تولد حسین را سال ۳، ۴ یا ۵ هجری، روز تولدش را اکثراً ۳ شعبان، آخر ربیع‌الاول، اوایل شعبان، ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج شنبه ذکر کرده‌اند. فاصله زمانی تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز یا یک سال و دو ماه نوشته‌اند.[۳] اما مادلونگ معتقد است بنا به اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ هجری/۱۰ ژانویه ۶۲۶ میلادی متولد شد. روایاتی هم وجود دارند که تاریخ تولدش را در جمادی‌الاول ۶ هجری/اوایل اکتبر ۶۲۷ میلادی ذکر می‌کنند.[۴]

در هنگام تولد حسین، محمد همان آدابی که برای تولد حسن انجام داده بود مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را برای وی انجام داد و وی را برای شیر دادن نزد ام فضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد و ام فضل به حسین و فرزند خودش قثم بن عباس شیر می‌داد و بدین سان حسین برادر رضاعی قثم گردید. اما کلینی روایتی دارد که می‌گوید حسین تنها از مادرش فاطمه شیر خورد. محمد، این نوه اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را حرب بگذارد اما وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف گردید. روایات دیگر حاکی است که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفر طیار که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد، جعفر نامیده شد اما محمد نام او را حسین نهاد. اما روایات شیعی مدعی هستند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نامهایی بهشتی بوده و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده است.[۳]

حسین ۷ سال اول عمرش را با محمد پدربزرگش گذراند.[۳] محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سالهای کودکی حسین درگذشت بنابراین حسین خاطره چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقه محمد نسبت به وی و برادرش حسن مجتبی نقل شده‌است. مانند «هر کس آنها را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر کس از آنها متنفر باشد از من متنفر است» یا «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت‌اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آن گواهی بر حقانیت حسن و حسین بر امامت است. محمد دو نوه‌اش را بر زانوان، بازوها قرار می‌داد و حتی در حال نماز و سجده اجازه می‌داد بر پشتش قرار گیرند.[۲] محمدحسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد.[۳]حسن به عنوان نوه بزرگتر به نظر می‌رسد که بیشتر مورد توجه محمد بوده‌است و بیشتر از حسین، از محمد خاطره داشته‌است. حسن و حسین شبیه به محمد بودند اما حسن شباهت بیشتری داشته اشت.[۴] مهمترین واقعه دوران کودکی حسن و حسین رویداد مباهله و اینکه این دو نفر مصداق کلمه «ابناءَنا» در آیه مباهله گردیدند می‌باشد.[۳]

دوران خلافت عمر و عثمان[ویرایش]

بر طبق روایتی، حسین، زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته بود و در حال سخنرانی بود به دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبه خود را نیمه کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. همچنین عمر سهم حسن و حسین از بیت المال را به سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بدر معین کرده بود. بگفته برخی منابع تاریخی، حسن و حسین در سال ۲۹ هجری در فتحطبرستان شرکت داشتند.[۳]

حسین در زمان خلافت عثمان در قضیه تبعید ابوذر، به همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود.[۳] مادلونگ در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصره عثمان، حسن به همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانه عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. عثمان به حسین گفت که آیا می‌تواند در مقابل شورشیان از خود دفاع کند. حسین با شنیدن این سخن برآشفت و عثمان او را از آنجا به بیرون فرستاد. همچنین مروان نیز گفت که علی مردم را بر ضد عثمان تحریک می‌کند و حال پسرانش را برای دفاع از عثمان می‌فرستد.[۴]محمد عمادی حائری می‌نویسد حسین یا حسن بر طبق روایات در قضیه دفاع از عثمان زخمی شدند.[۳]

دوران خلافت علی بن ابیطالب

 
یک نقاشی متعلق به سده نوزدهم که علی بن ابیطالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است.
 
یک نقاشی از دوران قاجار که عزاداری برای حسین بن علی را نمایش می‌دهد.

در دوران خلافت علی، حسین در رکاب پدرش بود و در جنگ‌های او بطور فعال شرکت داشت.[۲]

حسین در جنگ صفین خطبه‌ای برای مردم برای تشویقشان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن متولی صدقات بود.[۳] حسن وحسین، محمد حنفیه، عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیکترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملاء عام لعنت می‌کرد.[۴] در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی برای مأموریتی به مدائن رفته بود و با نامه حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک سپاری علی حضور یافت.[۳]

دوران خلافت حسن بن علی

 
قرآن به خط کوفی منسوب به حسین بن علی

حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، اما تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. پس از آن شیعیان کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیر کننده به اردوگاه معاویه در نزدیک کوفه شود، اما نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده‌است باید به شرایط صلح نامه پایبند باشیم اما پس از مرگ معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به همراه حسن و عبدالله بن جعفر کوفه را به سمت مدینه ترک کرد.[۴]

دوران خلافت معاویه بن ابوسفیان

حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد ولی معاویه سالی یک یا دو میلیون درهم به حسین می‌فرستاد و حسین مکرر به شام سفر می‌کرد و در آنجا نیز هدایای دیگری از معاویه دریافت می‌نمود.[۲] گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حجر بن عدی حتی پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. اما بنا بر نوشتهالبلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد... امر این است که در همیشه در فکر انتقام باشید... اما در مورد آن چیزی نگویید.»[۲]

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و پس از صلح با معاویه که ۱۰ سال طول کشید، حسین هم عقیده و هم موضع با برادرش حسن بود و گرچه با تسلیم حکومت به معاویه مخالف بود و حتی پس از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح نامه پایبند بود. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مروان بن حکم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامه جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حر عاملی که اقتدا به شخص فاسق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد.[۳]

در همین سالها حسین با لیلا دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفی و میمونه دختر ابوسفیان، خواهر پدری معاویه ازدواج کرد که علی اکبر از لیلا متولد شد.ابومره هم پیمان امویان بود. این ازدواج برای حسین نفع مادی داشت. ابن سعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد اما به نظر نمی‌رسد که این دوستی‌ها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی هاشم و بنی امیه، باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان، عایشه بود، مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زبیر آمد. این بی اعتنایی‌ها به بنی هاشم، حسین را بیش از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را درآورد و وقتی که یزید پسر معاویه خواهان ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. همچنین حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حکم را که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند، لعنت نمود.[۴]

وقتی که حسن آن طور که گفته می‌شود بر اثر مسمومیت در بستر مرگ بود، شک خود به معاویه را در این مسمومیت به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و اگر بر سر این مسئله اختلاف و خونریزی بوجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود؛ ولی مروان بن حکم به تحریک عایشه مانع از دفن حسن در کنار محمد شد و شروع به تیراندازی به جسد حسن بن علی کرد، به تلافی اینکه عثمان را نگذاشته بودند در بقیع دفن شود، حسین نیز به اتحادیهٔ قریش به نام حلف الفضول شکایت نموده و خواستار احقاق حقوق بنی هاشم در برابر بنی امیه گردید. اما محمد بن حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جعده بن هبیره بن ابی الوهب مخزومی که نوه‌های ام هانی خواهر علی بن ابی طالب بودند در خانه سلیمان بن صرد خزاعی دیدار نموده و به حسین نامه‌ای نوشتند و مرگ حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه‌شان به حسین و نفرتشان از معاویه سخن گفته و از اشتیاقشان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف است شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساساتشان را بروز ندهند و اگر حسین تا زمان بعد از مرگ معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.[۴]

عمرو پسر عثمان (خلیفه سوم) به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت.[۴] معاویه توسط مروان بن حکم حاکم مدینه از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌گشت اما واکنشی نشان نمی‌داد.[۲] معاویه می‌گفت که هرگاه دسته‌ای در مسجد النبی دیدید که سخن بیهوده‌ای در آن گفته نمی‌شود، بدانید که آن گروه، گروه حسین است.[۳] در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک آمیز انجام ندهد.[۲] عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان برخورد تندتر و علنی تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه برخورد سختی کرد و همچنین در برابر دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. اما عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و همچنین از نظر تاریخی معتقد است که این دو برادر به طور کلی دارای موضع گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیه کفن و دفن حسن و تبعیت حسین از وصیت حسن اشاره می‌کند.[۳] یک بار مروان نامه‌ای تهدید آمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیاد بن ابیه به خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر را داده بود مورد نکوهش قرار داده و به خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد اما از تهدید بیشتر خود داری نموده و هدیه فرستادن‌ها به حسین را ادامه داد.[۴] در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است. یکی هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دیگر آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید بعنوان ولی عهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولی عهد بدعتی است در اسلام سرباز زد.[۲] حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به خاطر اینکه خلاف صلح نامه حسن و خلاف اصل شورای عمر در تعیین خلیفه بود را رد نمود.[۴] بعد از مرگ حسن، حسین صاحب بیشترین احترام در بنی هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند ابن‌عباس از لحاظ سنی از وی بزرگتر بودند، با وی مشورت می‌کرده و نظر او را به کار می‌بستند.[۳]

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور است که در این برهه وی هدایای معاویه را قبول نمی‌کرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش برخورد کند و او را به بیعت مجبور نکند

عکس و تصویر عشق فقط حسین بن علی


 
 
زندگی نامه برنادت سوبیرو
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳٩٥
 
    
جسد دختری که بعد از سالها سالم مانده ( زندگینامه برنادت مقدس)
 
 

 سد دختری که بعد از  سالها سالم  مانده ( زندگینامه برنادت مقدس)

امروز میخواهم درمورد دختری بنویسم که هرگاه به یاد او می افتم پاکی ومعصومیتش همانند دیگر بانوان مقدس جهان من را به آرامش فرا میخواند دختری که با دین وآیین ما دختران مسلمان هر چند فاصله دارد اما از مرتبه ایمان وتقوا از بسیاری مقدس نماها بالاتر است !!

برنادت سوبیرو ، مقدسه شهر لورد فرانسه است . دختربا تقوایی که بانویی مقدس (حضرت مریم ) را رویت می کرد و از طرف او پیامهایش را به مردم میرساند . و به دستور بانو چشمه آب شفا بخشی جاری کرد که تا به امروز بسیاری  بیمار لاعلاج و صعب العلاج را شفا داده است . وی در 35 سالگی در اثر سل استخوان جان سپرد..عده‌ای به او ایمان آورده و عده‌ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف‌های برنادت که از طرف آن بانوی مقدس (مریم مقدس) بیان می‌کرد به همه مردم روی زمین پیامهای خوب زیستن را ابلاغ می‌نمود. برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در  در سن ۳۵ سالگی در اثر سل استخوان  از دنیا رفت.

بدن او راپس از سالها نبش قبر کردند وبا کمال حیرت دیده شد که بدنش سالم مانده است واین خود گویای ایمان قوی اوومقام رفیعش در نزد خداوند بود وی چندین  سال بعد از مرگش از طرف کلیسا به عنوان قدیس حامی بیماران، خانواده و فقرا پذیرفته شد.

 زندگی نامه   برنادت سوبیرو:

  برنادت سوبیرو (به فرانسوی:‎Marie-Bernarde Soubiroux ‏) در ژانویه ۱۸۴۴ ـ ۱۲۲۳ ه.ش ـ در روستای لورد در جنوب فرانسه به دنیا آمد. او بزرگترین فرزند خانواده  فقیر خود بود.او 6 برادر ودوخواهر داشت

پدر او آسیاب آبی را اداره می‌کرد که در کنار یک جوی آب زلال بود که آبش سرانجام به درون رودخانه گیو (Gave) می‌ریخت. قحطی و فقر و روزگار سخت وضع آنان را بد کرده  و مجبور کرده بود در یک اتاق به نام کاچوت  که یک سلول زندان بی استفاده پلیس بود ، ساکن شوند. این اتاق هنوز هم در شهر لورد هست .

او دختری بسیار مهربان و باتقواوبی ریا بود

 

 

تنها3  تن از خواهران وبرادران او به سن 10 سالگی رسیدند وبقیه درگذشتند اما برنادت به این جریان به عنوان حکمتی از خداوند وهدیه ای از طرف او میدانست به گفته خودش :

« این ورودها از بهشت و بازگشت زود هنگام دوباره به سوی آسمان ، اعضای خانواده ما را به هم پیوند داده بود و ما با عشق و صفا و شکیبایی روزگار می گذراندیم . من هرگز شاهد مشاجره والدینم نبوده ام . آنها همیشه با هم صمیمی و دوست بودند . دوران کودکی من با بی خیالی و آسودگی سپری شد چون پدرم یک آسیابان بود .»

 

در سن چهارده سالگی برای اولین بار حالت شهود به او دست می‌دهد و طبق گفته خودش "یک خانم کوچک و جوان" را در تو رفتگی تخته سنگی می بیند. این تجربه ۱۸ بار دیگر برای او تکرار می‌شود. در دیدارهای بعدی عده‌ای از مردم هم با او می‌رفتند ولی گویا دیگران چیزی نمی دیدند.

در همان مکان امروز مجسمه‌ای از مریم مقدس قرار داده شده است. آن خانم جوان از برنادت می خواهد که به مدت ۱۵ روز به همان مکان برود. برنادت تنها او را "خانم" صدا می‌کرد ولی مردم شهر گفتند که او مریم مقدس بوده است.دربعضی ازاین دیدارها به گفته خود برنادت بانواو را به عالمی دیگر میبرده :

« ...  بانو ظاهر شد و مرا به عالمی برد که در آنجا زبان ، زبان دعا و تسبیح است و محیط ، آکنده از هوای بهشتی...»

 

 

 خلاصه ای ازدیدارهای بانوی مقدس از زبان خود برنادت :

صبح زود روز 11 فوریه ، آن روز من با دو دختر دیگر رفته بودم ساحل رودخانة گیو . ناگهان صدایی شبیه خش خش شنیدم. مثل وقتی باد ، برگ های درخت را تکان می دهد . برگشتم سمت صدا ، اما درخت ها به وضوح آرام بودند و صدا از آن ها نبود. بعد بالا را نگاه کردم . یک غار آن جا بود

یک توده ابر طلایی رنگ از غار در آمد و به طرف طاقچه سنگی ماسابیل جاری شد . بعد ، یک بانوی بسیار جوان و زیبا ، بسیار زیباتر از آنچه که در تمام عمرم دیده بودم حدود هفده هجده ساله در گوشه طاقچه سنگی ظاهر شد . او با اشاره به من می گفت که نزدیک بروم و پیوسته  به روی من لبخند می زد تو گویی مادرم است . او سعی می کرد به من بفهماند که اشتباه ندیده ام و وجود او واقعیت دارد .

 بانو یک جامه سراسر سپید بر تن کرده بود با یک روسری بزرگ سپید و کمر بند پهن و آبی روی بازوی  راستش ، یک تسبیح با زنجیر درخشان طلایی و مهره های سپید داشت . در آن  روز سرد زمستانی پنجه پاهایش برهنه بود و روی هر کدام از پاهایش یک گل رز طلایی داشت که با تلالو و درخشش زیبایی مشعشع بود و گرما و حرارات تابستانی داشت . من چشم هایم را مالیدم تا درست ببینم ...بعد وقتی بانو تسبیحش را بین انگشت هایش چرخاند ، بدون این که لب هایش تکان بخورد ، من شروع کردم به ذکر گفتن . به محض آن که مکث کردم و چیزی نگفتم ، او ناپدید شد ...من از دو همراهم پرسیدم چیزی ندیده اید ؟ گفتند نه، و می خواستند بدانند من دارم چه کار می کنم ؟ به آنها  گفتم بانویی را با لباس زیبایی دیدم ، اما او را نمی شناختم . چیز بیشتری نگفتم و آن ها گفتند من رفتار احمقانه ای داشته ام .عصر همان روز چشمانم پراز اشک بودمادرم حالم راجویا شد ..... مادرم گفت که آن فقط یک تخته سنگ سفید بوده که تو دیده ای . پدرم معتقد بود که نباید دوباره به ماسابیل بروم .

یکشنبه من از پدرم اجازه خواستم که به آنجا برگردم . او گفت که یک بانو با تسبیحی در دستش نمی تواند شریر باشد .و به من اجازه داد .

من  برگشتم آن جا . دست خودم نبود . انگار به آن سمت کشیده می شدم .... یک گروه از ما به آنجا رفتیم و من مشغول تسبیح گفتن شدم که بانو در طاقچه سنگی ظاهر شد . او با محبت به من لبخند می زد . من در حالیکه مدام آب به سوی او می پاشیدم می گفتم که اگر از جانب قدیس هستی بمان و اگرنه برو . هر چه بیشتر آب می پاشیدم او هم بیشتر لبخند می زد . سپس من زانو زدم و عاشقانه به زیبایی او خیره شدم . بعضی از گروه وحشت زده به طرف مادام نیکول دویدند . مادام نیکول با پسرش آنتونی برگشت که از تمام قوایش برای بردن من به خانه مادرش استفاده کرد . در تمام طول راه بانو جلوی من و کمی بالاتر از من بود فقط وقتی آنتونی مرا به خانه اش برد بانو ناپدید شد و من که در عالم دیگری بودم به زمین برگشتم مادرم به خانه آنتونی آمد و گریه می کرد . و گفت که تو همه را مجبور می کنی دنبالت راه بیفتند . بعد همسر آنتونی به مادرم دلداری داد و خاطرجمعش کرد . از آن پس مادرم از من پشتیبانی می کرد و هرگز به من شک نکرد ..... پنج شنبه مادام میلت  و آنتوینت پیرت مرا به غار بردند . آنها قلم و کاغذ هم با خودشان آورده بودند . من شروع به تسبیح گفتن کردم و بانو ظاهر شد . اطرافش را هاله نورانی فرا گرفته بود . من به غار رفتم و بانو از طاقچه سنگی پایین آمد و کنار من ایستاد . من گفتم اگر از طرف خدا هستید لطفا به من بگویید چه کاری می توانم برایتان انجام دهم  و گرنه بروید .

وقتی گفتم از طرف خدا لبخند زد و وقتی گفتم وگرنه بروید سرش را تکان داد . من گفتم می تونم ازتون خواهش کنم اسمتون رو یادداشت کنید و او گفت نیازی به نوشتن حرفهایم نیست . و خندید و دوباره شروع به صحبت کرد و گفت تو می تونی محبت کنی و برای پانزده روز به اینجا بیایی .

او دقیقا این کلمات را به زبان آورد

Aoue era gracia

و من متحیر شدم که او می تواند با لهجه محلی حرف بزند و اینکه او تا چه اندازه با من مهربان و ملایم بود ! من جواب دادم که از والدینم اجازه می گیرم و می آیم . او به من پاسخ داد به تو قول نمی دهم که در این زندگی خوشبختی را بچشی اما قول خوشبختی ابدی را در دنیایی دیگر به تو می دهم . و ادامه داد برو به کشیش ها بگو باید در این مکان کلیسایی بر پا کنند . بانو برای لحظه ای به آنتوینت نگاه کرد و به او لبخند زد و سپس ناپدید شد .

برنادت به مادرش می‌گوید که خانم به او گفته است : " برو پیش کشیش ها و بگو در اینجا کلیسای کوچکی بنا کنند. بگذار دسته‌های مردم به اینجا بیایند." برنادت به همراه دو خاله خود نزد کشیش منطقه دومینیک پیرامال می‌رود و خواهش خود را به اطلاع او می رساند. اما کشیش که به معجزه و شهود اعتقادی نداشته در جواب درخواست برنادت میگوید : دروغ می گویی. این خانم باید هویت خود را آشکار کند.

برنادت در دیدار بعدی این را به خانم می‌گوید اما او تنها کمی خم می‌شود و لبخند می‌زند. کشیش از برنادت می خواهد که باید ثابت کنی که این خانم واقعی است و برای این کار به او بگو معجزه‌ای انجام دهد که قابل دیدن باشد.مثلا معجزه ای کند که بوته گل رز شکوفه بزند....خانم هم این کاراانجام میدهد  بوته گل سرخ زیر فرورفتگی داخل کوه که خانم در آنجا ظاهر می‌شد در بهمن ماه ـ اواسط فوریه ـ گل می‌دهد.

دریکی از این دیدارها بانو به او دعایی می آموزد به گفته برنادت :« بانو کلمه به کلمه یک دعا را به من یاد داد . فقط و فقط برای من و من هرگز این دعا را به کسی نخواهم گفت حتی به مادرم .»

دریکی از دیدارها مردم بسیاری دنبال او میروند برنادت تعریف میکند :

« صدها نفر مقابل غار زانو زده بودند اما من خیلی کم متوجه حضور آنها بودم  . هاله نورانی که بانو را احاطه کرده بود درخشنده تر بود حتی درخشانتر و نورانی تر از خورشید . رزهای طلایی روی پنجه پاهایش از طلا هم مشعشع تر و فروزان تر بود .

بانو برای دقایقی از بالای سر من به جمعیت خیره شد و غم و غصه بر چهره زیبایش سایه افکند و من علت آن را از او سوال کردم و او جواب داد که برای گناهکاران دعا کن . او در یک هاله نورانی احاطه شده بود و وقتی ناپدید شد ابر نورانی پیرامونش هم محو شد اما گرمایش در عمق جان من باقی ماند .»

دومینوی جکومت  رئیس پلیس ! او به همه ظنین و مشکوک بود . یک روز وقتی داشتم از کلیسا بیرون می آمدم او روسری ام را گرفت کشید و گفت پشت سر من راه بیا .

او مرا به دفتر کارش برد و سوال و جواب شروع شد ...رئیس پلیس با اصرار به من القا می کرد که مریم مقدس را می بینم . و من اصرار داشتم که یک بانو مقدس را مشاهده می کنم و رئیس پلیس می دانست که معنی آن کلمه  Aquero   احترم به حضور یک موجود مقدس و الهیست . هر کلمه ای که گفتم با کلی نیش و کنایه نوشت . و بعد آنها را برای من خواند . همه اش تحریف شده پر از غلط و اشتباه و کذب محض بود . من اعتراض کردم که آقا شما هر آنچه که من گفته ام را تغییر داده اید . او با برافروختگی و عصبانیت سرم داد کشید دختره بی شرم گستاخ و همچنانکه با عصبانیت سرزنشم می کرد  و یاوه سرایی می کرد ، منگوله کلاهش تکان تکان می خورد . همین موقع درب باز شد و پدرم وارد شد و گفت من پدر این بچه هستم .

روز بعد در کلاس تعالیم دینی دخترها به صورت یک مجرم از من کناره گیری می کردند و مادر سوپریور خانم ارشد کلیسا خدا را به خاطر بازداشت من به دلیل سوء رفتارم شکر کرد . خانمی مرا بچه لوس و بی ادب و بد اخلاق خواند . و دیگری سیلی به صورتم کوبید اما خواهر دامینه   با من مهربان بود . بعد از ناهار وقتی داشتم به کلاس بر می گشتم یک حصار و مانع نامریی مرا از جلو رفتن بازداشت و یک نیروی درونی مرا به سوی غار سوق می داد .در همان موقع یک افسر پلیس هم مرا تعقیب می کرد و مدام در مورد مسائل ماورایی در این عصر پیشرفته دانش در قرن نوزدهم حرفهای نیش دار می زد .

من مقابل غار زانو زدم و شروع به تسبیح گفتن کردم اما روح مقدس ظاهر نشد و مردم شروع به مسخره و ریشخند کردند که بانوی مقدس از پلیس ترسیده است ....

روز یکشنبه نیرویی ماورایی مرا به سوی غار می خواند و من به مادرم گفتم . و او همراه من آمد حدود 150 نفر آنجا بودند . و همچنین دکتر دوزوس . بانوی مقدس آمد و برای یک ساعت به همراه من دعا کرد و با من حرف زد . دلگیری روز قبلم در گرمای حضور او از بین رفت . او سه راز را فقط برای خود من گفت و من نباید هرگز آنها را به کسی بگویم . آنها به خود من مربوط است و مرا در دعا و نیایش و شکر گزاری و تواضع و فروتنی نگاه می دارد . وقتی که بانو ناپدید شد مادرم در کنار من زانو زده بود و به من دلداری می داد .

 من امروز متعجب هستم که مردم قادر به شنیدن صدای گفتگوی من و بانو نبودند . بانو به قدر کافی بلند صحبت می کرد و من هم برای اینکه صدایم را بشنود بلند صحبت می کردم با این وجود هیچ کس حرفهای ما را نشنیده بود . 

دریکی از این دیدارها بانو به همراه برنادت برای مردم طلب مغفرت میکند برنادت خود تعریف میکند :

 « ...عمه لوسیلم داشت گریه می کرد . او نمی توانست درک کند که چرا من روی زمین خزیده ام و زمین را بوسیده ام . من به عمه گفتم که بانو از من خواست به درگاه خدا برای تغییر گمراهان دعا کنم . و با تواضع و فروتنی زمین را برای مباهات و غرور آنان ببوسم ...»

در یکی از دیدارها آن خانم به برنادت می‌گوید که از آب چشمه‌ای که در زیر سنگ جاری است بنوشد و از گیاهان اطراف بخورد.

  جریان چشمه از زبان برنادت :

پنج شنبه 25 فوریه بانوی مقدس خیلی با آرامش و با حالت نیایش ظاهر شد و خیلی آرام به من گفت برو از آب چشمه بنوش و خودت را در آن بشور .

من نگاه کردم و چشمه آبی ندیدم پس به طرف رودخانه گیو رفتم . بانو مرا صدا زد و گفت آنجا نه و با اشاره انگشت به پایین تخته سنگ اشاره کرد . در آنجا مقداری رطوبت دیدم که گل بود . من سه مرتبه آب آن را بیرون انداختم و نخوردم و با این وجود بانو می گفت که آن را بخور . بعد در آن خودم را شستم . فقط در حدی که صورتم گل آلود و کثیف شد .

وقتی بانو ناپدید شد عمه برنارد  به صورتم سیلی زد . و گفت این مزخرفات را جمع کن . و من وقتی از بین مردم رد می شدم برایم هو می کشیدند و مسخره ام می کردند . همین باعث دامن زدن به تهمت های مردم شد و گفتند که من دروغپرداز و فریبکارم

 عصر آن روز الینور پرارد با من به غار آمد . آب از گودی که من در گل  کنده بودم ، می جوشید . الینورد آب را با یک شاخه چوب به جنبش در آورد و هرچه بیشتر شاخه را تکان می داد آب بیشتری می جوشید . بیشتر و بیشتر جوشید و هر چه بیشتر می جوشید زلال تر و صاف تر می شد تا اینکه آبش کاملا پاک وخالص و سره و زلال و کریستالی شد .

مردمی که صبح امروز گل و لای را دیده بودند و خندیده بودند و تمسخر کرده بودند حالا آب زلالی را می دیدند که هدیه ای از طرف خدا بود . آنها از فرمان بانو اطاعت کردند رفتند از آب چشمه نوشیدند و خودشان را در آن شستند .

لوییس بوریت  از دخترش خواست که برود و کمی از آب چشمه را برایش ببرد . چندین سال قبل چشم راست لوییس در معدن سنگ آسیب دیده بود وبیناییش  مدام بدتر می شد .

او چشمانش را با آب چشمه شست و روز بعد به دکتر دوزوس گفت که من شفا یافته ام . دکتر دوزوس جمله ای بر روی یک قطعه کاغذ نوشت و دستش را روی چشم سالم لوییس گذاشت و گفت این را بخوان و لوییس با صدای بلند آن را خواند . جمله این بود:

این بیمار مبتلا به یک کوری علاج ناپذیر و غیر قابل درمان است .

آن روز صبح ، یک یادآوری از کلام انجیل بود در مورد دریاچه ای در اورشلیم ، که خیلی از نابینایان و بیماران و شلان از آب آن شفا یافته بودند . مردمی که مرا مسخره کرده بودند حالا آب چشمه ماسابی را به عنوان هدیه ای الهی تقدیر می کردند .

روز دوشنبه بانو به من یک درس داد و یک مرحمت و عنایت خاص هم نسبت به یک دوست کرد . کاترین لاتاپی در اثر یک صانحه در سال 1856 دو تا از انگشتانش فلج شده بود . او دو تا بچه داشت و در انتظار به دنیا آمدن سومی بود .

آن روز دوشنبه وقتی بانو رفت ، کاترین کنار چشمه آب زانو زد و دستش را در آب آن فرو برد و در جا انگشتان فلجش ، انعطاف پذیری خود را به دست آورد . او یک دعای سپاس گزاری خواند و به طرف خانه اش در لوباجاک  که 9 کیلومتر دورتر بود به راه افتاد . آن روز بعد از ظهر جین کوچولو  Jean به دنیا آمد . بدون شک او موجودی خاص بود و می بایست یک کشیش شود .

به زودی اثرات شفا بخشی این چشمه مشخص شد. در طی این سالها ۶۷ شفای بدون توضیح با سند،  به معنای آنکه که هیچ آزمایش علمی نتوانسته آن را توضیح دهد، ثبت شده است.

آب این چشمه آزمایش شده و هیچ چیز خاصی جز مواد معدنی در آن یافت نشده است. برنادت خود معتقد بود که ایمان و دعا است که بیمار را شفا می‌دهد. او در کودکی به وبا دچار شد و بعدها از بیماری آسم رنج می‌برد. در طی یک حمله شدید آسم با نوشیدن آب چشمه بهبودی کامل پیدا کرد. اما بعدها برای شفای بیماری سل خود از این روش استفاده نکرد.به گفته خود برنادت آب این چشمه برای او نیست ...

 

 

برنادت خود میگوید : در چهارشنبه 7 آوریل و روز عید پاک ، یک بانگ درونی در وجودم برای رفتن به ماسابی و دیدار مادر مقدس حس کردم . وقتی وارد شدم صدها نفر از مردم آنجا مشغول دعا بودند . و برایم در آنجا جا نگه داشته بودند . من با بانو در عالم نیایش بودیم و می دانستم که دنیای ما قسمتی از دنیای بهشت است .

وقتی که بانو رفت متوجه دکتر دوزوس شدم که کنار من ایستاده است . او شمع را از دست من گرفت و شعله شمع را روی دست چپ من گرفت . و من با ناراحتی می گفتم که آقا دستم دارد می سوزد .

دقایقی بعد فهمیدم که در حین دیدن بانو شعله شمع انگشتان و کف دست چپم را احاطه کرده بوده و دکتر دوزوس خیلی متعجب شده بود که چطور روی انگشتان و کف دست من هیچ آثار سوختگی بر جا نمانده!

توضیحش ساده است . وقتی روح شخصی توسط مادر مقدس تسخیر شده ، آتش زمینی در مقابل گرمای وجود او هیچ است.....

 صبح روز 25 مارس با یک کشش قوی درونی از خواب بیدار شدم و به غار ماسابی فرا خوانده شدم . هنوز هوا تاریک بود که به ماسابیل رسیدم . بانو زودتر آمده بود و در آنجا منتظر من بود . 

من از او عذر خواهی کردم که دیر رسیده ام و گفتم سرماخوردگی دارم . بانو لبخند شیرینی به من زد و من زانو زدم و با هم شروع به دعا کردیم . بعد بانو خیلی خیلی نزدیک من آمد و من به او گفتم که چقدر به او عشق می ورزم و چقدر خوشحالم که دوباره می بینمش . او سه راز به من گفت که تا به حال با هیچ کس درباره آن ها حرف نزده ام

آن هنگام من گفتم که مادمازل آیا می تونید اونقدر محبتتون رو به من افزایش بدید و نامتون رو به من بگید و او در جواب به من لبخند زد و برگشت . من سه بار از او خواستم . بعد بانو دست هایش را به سمت بالا دراز کرد ، به آسمان نگاه کرد و با ملایمت به طرف من خم شد و گفت :

Que soy era Immaculada Conceptiou من باکره باردارم . بانو به من لبخند زد و بعد غیب شد . من تنها ماندم

من معنی کلمات را نمی دانستم اما حتما کشیش معنی آن را می دانست . من شمعم را در غار گذاشتم و در حالی که تمام راه کلمات بانو را با خودم تکرار می کردم ، مستقیم به نزد کشیش پیرامل رفتم . پدر در انتظار من بود . من به او جملات راگفتم :

I am the Immaculate Conception

و او را دیدم که بهت زده شدم . توضیح دادم که بانو می فرمایند که

I am the Immaculate Conception

پدر پیرامل خوب و مهربان ، بهت زده در جا میخکوب شد و در حالی که لکنت زبان پیدا کرده بود گفت : تو معنی این کلمات را می دانی ؟ من سرم را تکان دادم و گفتم نه !

پدر پرسید تو که معنی کلمات را نمی دانی چطور آنها را ادا می کنی ؟ من جواب دادم که من تمام طول راه کلمات را با خودم تکرار کردم و ادامه دادم در ضمن بانو هنوز بر ساخت بنای کلیسا اصرار دارند .

رنگ صورت پدر پیرامل تا سر حد مرگ پریده بود او به زور راه می رفت و بریده بریده به من گفت که بچه جان تو به خانه برگرد . یک روز دیگر با تو صحبت می کنم .

من سالها بعد فهمیدم که پدر پیرامل همان شب نامه ای برای اسقف اعظم نگاشته و گفته که

قلبش مالامال از شور و هیجان شده و چشمانش از اشک لبریز شده است .

کلمات بانو چه معنی داشت ؟ هیچ فکری به ذهنم نمی رسید . نمی دانستم من باکره حامله هستم یعنی چه تصمیم گرفتم از مادمازل استرید بپرسم . او دارای حواس ماورایی پاکی بود .

من سوال کردم مادمازل باکره حامله یعنی چه ؟ و او توضیح داد که پاپ چهارم در هشتم دسامبر چهار سال پیش این اصطلاح را در مورد مریم مقدس به کار گرفته است . دریافتم که چیزی را که هفت هفته تمام نمی دانستم و حالا می توانم اظهار کنم که آن فرشته ، کسی نیست جز مریم باکره ، مادر مقدس که از بهشت آمده که احساسات و شور و شوقش را با من قسمت کند . او دعایی آسمانی به من آموخته که به زمین تعلق نداشت . دعایی که روح زمینی نداشت . او برای من دعا کرده بود . او به من قول شادمانی داده بود نه در این دنیا که در دنیای ماوراء .

  در تمام این دیدارها ، او با من نه با فرانسوی سطح بالای  مقامات لورد ، که با لهجه معمولی لورد ، یعنی زبان من ، صحبت کرده بود . مادر مقدس به من آموخت که نیایش و دعا و قداست خیلی ساده و بی تجمل است

سه دکتر برجسته به لورد آمدند که مرا معاینه کنند . و یک سیاست مدار به همراه آنها بود که از من سوالاتی کند . او گفت که مادر مقدس نمی تواند با لهجه محلی صحبت کند . عیسی مسیح و مریم مقدس آن زبان را نمی دانسته اند . و من به او گفتم که اگر آنها نمی توانند پس ما چطور می توانیم ؟

سه دکتر اظهار کردند که من از نظر مغزی و احساسی تعادل دارم . ولی از بیماری آسم رنج می برم . مادرم می توانست این بیماری مرا به آنها بگوید و زحمتشان را کم کند . برگ برنده مقامات همیشه این یک جمله بود « ما می توانیم تو را به زندان بیندازیم ».آنها انگار فراموش کرده بودند که من در سلول زندان کاچوت که در واقع زندان بلااستفاده پلیس بود ، با تمام افراد خانواده ام در یک اتاق زندگی می کنم . آنها می خواستند با این تهدیدها مرا از میدان به در کنند

اکثریت مردم حس کرده بودند که بانوی مقدس ما آمده که لورد را تقدیس کند . وقتی مردم به این واقعیت اطمینان پیدا کردند ، از شادی در پوست خود نمی گنجیدند . در تمام طول مدت ظهورات ، هیچ جرم و جنایتی در شهر صورت نگرفت و مردم به کلیسا هجوم آورده بودند و نزد کشیش ها اعتراف می کردند . رمق کشیش های ناحیه تقریبا کشیده شده بود و خیلی خسته شده بودند .

بانو به من گفته بود که همیشه یک شمع مقدس با خودم به غار بیاورم و بعد دوباره آن را با خودم به خانه ببرم. اما در روز 25 مارس او از من خواست که شمع را همانطور روشن ، در غار جا بگذارم . و تا به این روز همیشه شمعها در ماسابیل بر افروخته بودند .

من متوجه شدم که بانو گاه گداری از بالای سر من به جمعیت نگاه می کند و از بین جمعیت نفر به نفر را نگاه می کند و به مردم لبخند می زد گویی دوستانی عزیز و آشنا هستند!!!

او فراموش نکرده بود که مقامات شهر چقدر باعث پریشان حالی و نگرانی والدینم شده اند . همه آنها عاقبت به دیدارها و ظهورات مریم مقدس ایمان آوردند و همگی در حالی از دنیا رفتند که صلیب مسیح را در دستانشان می فشردند .

سه هفته بدون دیدار بانو گذشته بود و من می دانستم که باز هم او را خواهم دید . می دانستم که بدون خداحافظی نخواهد رفت .

در این اثنا ، مردم مرا اذیت می کردند ، پلیس مراقب من بود ، بازرس عمومی تقریبا مرا از پا در آورده بود و والدین بیچاره ام چه عذابی از دست مقامات شهر می کشیدند فقط در حیات ابدی آشکار خواهد شد !

علی رغم توطئه ها و طرح ریزی نقشه های جورواجور ، اتفاقات حیرت انگیزی رخ داد که مردم در ایمانشان استوار شدند .

بچه کرازین بوهوهارت ، یک طفل دوساله ، در شرف مرگ بود و تابوت کوچولویش در حال ساخت بود .

کرازین کودکش را به ماسابیل آورد و برای پانزده دقیقه او را در آب سرد چشمه غوطه ور کرد . روز بعد ، لوییس کوچولو سرشار از جان و زندگی راه می رفت . دکتر دوزوس و دکتر ورگز بچه را معاینه کردند و هر دو پزشک تصدیق کردند که شفای کودک با توجه به دانش پزشکی ، توضیحی ندارد .

 بانو خداحافظی می کند:

شانزدهم جولای من در سکوت ، جلوی کلیسای منطقه زانو زده بودم و از خدا به خاطر سومین عشای ربانی ام تشکر می کردم که ناگهان یک جوشش ناگهانی از احساسات آشنا مرا به سوی غار فراخواند . احساس می کردم که مریم مقدس مرا می خواند .

جکومت غار ماسابیل را حصار کشی کرده بود و یک تابلو علم کرده بودند که رویش نوشته بود ورود به این منطقه ممنوع است .

من با شتاب به چمنزار کنار ماسابیل رفتم . زانو زدم و شمع را روشن کردم . من شروع به ذکر گفتن کردم که بانو در حالی که به من لبخند می زد در غار ظاهر شد . روز عید مریم مقدس بود . ( عید کوه کارمل ) او زیبا تر از هر موقع دیگری به نظر می رسید .

احتمالا این آخرین باری بود که او را روی زمین می دیدم . و من این را می دانستم . من از روی حالت تکان دادن سرش وقتی که گفت خداحافظ ، حس کردم که این آخرین دیدار ماست . او بهشت را در قلب من به جا گذاشت و تا به امروز در قلب من باقی مانده .

12 روز بعد کمیسیونی برای بازجویی و بررسی ظهور مریم مقدس تشکیل شد .

دکتر دوزوس ، لیست شفاهایی که در طول استفاده از آب چشمه مشاهده کرده بود ، تهیه کرد . او به خیره سری و یک دندگی متهم شد ولی او به راحتی واقعیت ها را گفت و اقرار کرد این شفاها فرا تر از دانش پزشکی است و توضیحی ندارد . واقعیت ها ، تسلیم ناپذیرترین چیزهای دنیا هستند . آنها را نمی توان انکار کرد و به راحتی از بین نمی روند .

دکتر دوزوس از جانب یک منبع غیر منتظره حمایت می شد . ناپلئون سوم که رفتار بسیار بدی با کلیسا داشت و حتی نشریه های کلیسا و انجمن وینسن دی پال را Vincent De Paul توقیف کرده بود ، دستور داد که تابلوی جکومت را در بیاورند ، نرده های اطراف غار را بکنند و غار ماسابیل به مردم پس داده شد . جکومت هم به آرلز انتقال داده شد .

کارگران با شور و اشتیاق نرده ها را خراب کردند و جمعیت به ماسابیل هجوم آوردند . بانو دوباره پیروز شد . آن روز بعد از ظهر شمعها به افتخار بانو در ماسابیل افروخته شدند .

بارها مقامات تصمیم گرفتند برنادت را بازداشت کرده وبه زندان ویا بیمارستان روانی بیفکننداما مردم وپدر پیرامل مانع میشدند دریک مورد مقامات به ملاقات پدر پیرامل رفتند . آنها تصمیم داشتند برنادت را بازداشت کنند و به بیمارستان روانی تاربس بفرستند ولی برای این کار نیاز به تاییدیه کشیش ناحیه داشتند وگرنه برایشان دردسر ساز می شد . آنها به او پیشنهاد کردند که بهتر است برای به زندان انداختن دردسر ساز کوچولو ، با هم متحد شوند . پدر پیرامل فریاد زد که من وظیفه ام را را به عنوان پیشوای روحانی منطقه خودم و نگهبانی گروه خودم خوب می دانم . پزشکان خود شما هیچ ناهنجاری و آنرمالی در وجود برنادت گزارش نکرده اند . قبل از اینکه یک مو از سر دخترک کم کنید اول باید مرا به زمین بزنید از روی جنازه ام رد شوید و لگد کوبم کنید ....

قابل ذکر است که هرچند حکومت وقت با برنادت مخالف بوداما بالاخره  جکومت اعتراف کرد که ضدیت و دشمنی ما پوچ و بی اساس بوده . مریم باکره مقدس جانب دار برنادت بوده .

 تصویر برنادت 

  دعا و توبه برنادت :

برای حفظ جان برنادت  از مقامات شهر پدر پیرامل اورا  با خواهران راهبه در بیمارستان پانسیون کرد . وی کم کم  نوشتن و زبان فرانسه و خیاطی و گلدوزی و قلاب دوزی آموخت . با وجود اینکه شانزده ساله شده بود اما قد و قواره اش یازده دوازده ساله می نMsoNormalمود .

او در یک صومعه 300، مایل دورتر از خانه زندگی می کرد و در آنجا از دید عموم، پنهان باقی ماند . دیر کوچک ، پناهگاهی برای او به شمار می رفت که او را از بازجویی های متعدد و سیل دیدار کنندگان و زائران نجات داد . ملاقاتهایی که هرگز متوقف نشد و می رفت که برای سراسر دوران زندگی برنادت ادامه یابد !

ذکرودعای برنادت با تسبیح بود به گفته خودش :

روش دعای من با تسبیح بود و این در واقع تمام زندگی من بود . در دست گرفتن آن به انسان آرامش و صفا و شادمانی می دهد . یک روز تسبیحی که در حین دیدارهای مریم مقدس به دست می گرفتم گم شد و دیگر هیچ اثری از آن یافت نشد . آن تسبیح را حواهرم توینت در سال 1856 به من داده بود . یک روحانی با افتخار ادعا کرد که تسبیح من نزد اوست و من جواب دادم که اگر کسی ادعا کند که تسبیح من نزد اوست مطمئنا آنرا دزدیده است چون من هرگز آن را به کسی نبخشیده ام ... ...

سالها بعد در دیر نورز برنادت در دفتر دعایش نوشت  که من هیچ نبودم و خداوند توانست با عشای ربانی از این هیچ ، یک موجود بزرگ و رفیع خلق کند . من با مسیح دوست و صمیمی هستم . ..سرنوشت من چقدر رفیع و بزرگ بود ....

در ژانویه 1862 ، حکم اسقف رای خود را بر این مبنی صادر کرد که ما تصدیق می کنیم که مادر مقدس در 11 ژانویه 1858 و روزهای بعد بر برنادت سوبیرو ظاهر شده و پیشنهاد می کنیم در محل غار که حالا در قلمرو اسقف تاربس است ، کلیسایی بنا شود .

تقاضای برنادت برای ساخت کلیسای کوچک در محل یاد شده باعث شد که تعداد زیادی کلیسا در شهرلورد ساخته شود. تمام این کلیساها زیر نظر کلیسای کاتولیک روم هستند. سالانه نزدیک به ۵میلیون زائر از این شهر دیدن می‌کنند. در فرانسه تنها پاریس هتل های بیشتری از شهر لورد دارد.

 سخن برنادت درمورد زندگی :

چقدر ابلهانه است که انسانی که قرار است خیلی زود دنیا را به مقصد بهشت ترک کند ، به چیزی دنیوی و مادی دلبسته باشد ! یک بار یکی از زائران در لورد از من پرسید که چرا از بانو نخواستی که خودت را شفا دهد و من گفتم که : بانو به من گفت که در این دنیا خوشبخت نمی شوم ولی در جهانی دیگر رستگار خواهم شد بانو به من گفت تو در جوانی خواهی مرد .

در سپتامبر 1877 به یکی از خواهران گفتم که مدت زیادی بین شما نخواهم بود و به زودی بیمار می شوم و در همان درمانگاهی که در اداره اش کمک می کردم ، بستری خواهم شد . بستر بیماری من کلیسای کوچک سپیدم خواهد شد و بعد هم صلیبم خواهد بود . زمانی که در بستر زجر می کشم ، بسترم به مثابه صلیبم خواهد بود . ....

من تصمیم گرفته بودم که حربه ام دعا و فداکاری باشد . چیزی که تا نفس آخرم باید انجام می دادم . بعد حربه فداکاری از من ساقط شد اما دعا و نیایش بود که مرا به سوی بهشت رهنمون می کرد ماموریت من رو به پایان بود . بانویی که خودش را به من و پدر پیرامل معرفی کرده بود حالا می توانست برای ابدیت فرزندش را پیش خود داشته باشد..

 

 

فوت برنادت :

اوسرانجام پس از یک دوره طولانی رنج و بیماری ، در اثر سل استخوان( در۱۶ آوریل ۱۸۷۹ـ بهار ۱۲۵۸هجری شمسی در سن 35 سالگی ) درروز عید پاک به حیات ابدی و شادی جاودانه دست یافت .

در آن روز خواهر ناتالی پرتات Nathalie Portat حدود ساعت سه بعد از ظهر به اتاق برنادت آمد . وقتی حالش بد شد در اتاقش در دیر بر روی صندلی نشست و ازدوستش خواهش کرد کمکش کند آخرین دعای شکرگزاری اش را ادا کند . او صلیبش را در دست می فشرد و می گفت

"خدای من ، من به تو عشق می ورزم ، با تمام قلبم و با تمام روحم و با تمام توانم . "

خواهر ناتالی شروع به دعا کرد و بر مریم مقدس سلام فرستاد و برنادت با وضوح گفت " ای مادر مقدس ، برای من دعا کن . یک گناهکار بیچاره ، یک گناهکار بیچاره ."

برنادت  با صدای بلند دعایی راکه مریم مقدس به او آموزش داده بود را خواند  و بر روی همان صندلی  فوت کرد .

اتاق برنادت

  صندلی فوت برنادت 

وقتی که خبر فوت برنادت سوبیرو اعلان شد ، مردم جمع شدند که مراتب احترامشان را به جای آورند . احساسات مذهبی شان آنها را بر آن داشت که دسته جمعی فریاد بزنند مقدسه از دنیا رفت ... مقدسه از دنیا رفت ...

برنادت واسطه ای بود که کلام مریم مقدس را برای مردم  واگویه کردکلماتی که بار معنایی سنگینی داشت . کلام او ارزشهایی چون ایمان ، دعا ، توبه  وغیره  را به مردم  آموزش داد  

 تصویر برنادت درهنگام خاکسپاری 

 نبش قبر برنادت :

دوستان برنادت  مصرانه می خواستند که برنادت تقدیس شود و لقب مقدسه بیابد . اما یک مانع محکم سر راهشان بود . مادر وازو کدبانوی دوران نوآموزی برنادت !کسی که دائم برنادت راتحقیر میکرد ونمیتواست بپذیرد که دختری جوان بتواند به این مقام وشهود برسد وی برنادت را دروغگو میپنداشت وحتی در بیماری برنادت به او گفته بود اگر تاصبح نمیرد لباس راهبه اش را پاره میکند ودور می اندازد ....

دو سال بعد از مرگ برنادت ، مادر وازو این زن قدرتمند و ترسناک ، مقام ارشد راهبه ها را کسب کرده بود . او نتوانسته بود برنادت را با قالب یانسن گراییJansenistic خود تطبیق دهد . و حالا هم نمی توانست نجوای خدا را از زبان مردم  بشنود . او قبلا هر گونه یادآوری و صحبت در مورد رویت های برنادت را ممنوع کرده بود و حالا هم تقدیس او و حرف و حدیث پیرامون این قضیه را ممنوع می کرد برنادت روزی به او گفته بود مرا اینقدر تحقیر نکنید و او با تندی تشر زده بود که باید تا فرا رسیدن مرگم صبر کنی . از عمر خواهر وازو یک ربع قرن باقی مانده بود . او در سال 1907 در لورد درگذشت .

دو سال بعد ، خواهر جوزفین فوریستر Josefine Forrestier نهضت تقدیس برنادت را بنا نهاد .

(در ۲۲ سپتامبر ۱۹۰۹ ـ ۱۲۸۸ ه.ش ) به عنوان بخشی از اقدامات رسمی تقدیس ، برنادت بعد از سی سال از مرگش درنزد تعدادی ازماقامات  نبش قبر شد و تابوتش بازگشایی شد . صلیب دستش زنگ زده بود و لباس راهبگی اش مندرس شده بود . اما خود برنادت کاملا و به زیبایی سالم و پاک باقی مانده بود . چنین به نظر می رسید که او فقط آرمیده است و کمترین اثری از بوی نامطبوع به مشام نمی رسید .

 بدنش را شستند ، لباس مجدد بر تنش کردند و دوباره به خاک سپرده شد.

بار دوم ، در ۳ آوریل ۱۹۱۹ ، بدن او مجدداً از قبر درآورده شد . باز هم بدنش سالم مانده بود . در ۱۹۲۵ ، بدن او برای بار سوم از قبر درآورده شدودوباره آزمایشات بر روی  او انجام شد بازهم پزشکان تایید کردند که او سالم است وهیچ اثری از بوی بدویافساد  در او مشاهده نمیشود

در 8 دسامبر 1933 ، پاپ پیوس ششم برنادت را قدیسه کلیسای کاتولیک اعلام کرد . روز عید تقدیس او را 18 فوریه در نظر گرفتند . همان روزی که مریم مقدس به او قول شادمانی ابدی داده بود نه در این دنیا که در دنیای دیگر پاپ  دو روز عید دیگر هم برای او در نظر گرفت . یکی 16 آوریل سالگرد فوتش و دیگری 11 فوریه . روزی که مریم مقدس برای اولین بار از بهشت قدم به ماسابیل گذاشت تا برنادت را ببیند .

یک تابوت کریستالی برای برنادت مقدس تهیه شد . او در صومعه گیلدارد مقدس در کلیسای نورز جایی که وی به مدت  13 سال در آنجا زندگی کرده بود منتقل شد . وی در معرض دید عموم قرار گرفت  یک خواهر مقدس و یک کشیش به بازدید کنندگان خوشامد گویی می کردند و در مورد زندگی برنادت و پیامهای مریم مقدس با آنها صحبت می کردند .

 

 

. بدن او اکنون در کلیسای سنت برنادت در [Nevers] محل زیارت مؤمنان کاتولیک است. بدن او ، با عمر بیش از ۱۳0 سال ، هنوز دست نخورده است.گفته میشودکه  جسم این بانوی مقدس تا به امروز در یک تابوت شیشه ای در شهر نورز فرانسه نگهداری می شود.

 

درروزاو صدهاهزارتن جمع میشوند که نزدیک به 10 هزار نفر از آنها بیمارانی هستند که روی صندلی چرخدار یا مستقیما روی بستر در مراسم مذهبی لورد شرکت می کنند. آنها جمع میشوند تا شفا بطلبند.

سالانه 6 میلیون نفر از شهرک لورد در فرانسه ( در جنوب غرب تولوز) زیارت می کنند.گفته میشود که این مقدس ترین مکان مذهبی برای مسیحیان کاتولیک در اروپاست.

بر اساس نوشته روزنامه گاردین 7000 نفر ادعا کرده اند که شفا گرفته اند. کلیسا تنها 66 مورد را رسما به عنوان شفای معجزه آسا پذیرفته است. 2500 مورد هم از نظر علمی توضیح ناپذیر اعلام شده است.

من به درست و نادرست این خبرها کاری ندارم. اما این واقعیت که دهها هزار نفر در یک مکان مذهبی جمع می شوند که گروهی از آنها سخت بیمارند و برای شفا و معجزه آمده اند انکار کردنی نیست.

 جمعیت کثیر مردم برای زیارت برنادت

 

 

به گفته یکی از زیارت کننده گان وی :

ما لذت را هنگامیکه برنادت را در زیارتگاهش دیدیم  حس کردیم و چشیدیم . چشمانش بسته بود اما او آنجا بود دست نخورده و سالم . بله همان صورتی که نور خیره کننده و اسرار آمیز بانوی قدیس  بر روی آن تابیده بود ، صورتی که انوار راز آلود باکره مقدس بر روی آن منعکس شده بود ! سالم و دست نخورده بود . آن لبهایی که با مریم مقدس سخن گفته بود سالم و پاک باقی بود . آن دستهایی که توسط دستان مریم مقدس به طرف چشمه ماسابی هدایت شده بود که برای ما با زحمت حفر کند و با خاک مقدس ماسابی خراشیده شود تا برای ما چشمه معجزه آسای توبه را جاری کند .

بله همان پوست لطیفی که با خاک مقدس ماسابی خراشیده شد الان اینجاست سالم و پاک . سالم و دست نخورده . قلبی به وسعت اقیانوس با آن همه مهربانی که در عشق مسیح و مادرش می تپید و برای گناهکاران در سراسر عالم طلب بخشایش می کرد سالم و درست اینجاست . انگار که او فقط به یک خواب آرام فرو رفته است و منتظر است که یک فرشته از بهشت او را بخواند تا دوباره بر روی پاهایش برخیزد . چقدر آرام و زیبا آرمیده است این فرشته ! بله خداوند نخواست که او به تمامی از میان ما انسانهای فلک زده برود . برادران و خواهرانش را که به خاطر آنها جان خود را داد ترک نکند . بله او هنوز در میان ماست .برنادت سوبیرو !

 

این واقعیت که بدن برنادت در طول این همه سال ، سالم و درست باقیمانده لزوما معجزه نیست . این واقعیت به خوبی شناخته شده که اجساد در انواع به خصوص خاک به درجات مختلفی شروع به تجزیه و از هم پاشیدن می کنند و ممکن است به تدریج مومیایی شوند . ولی به هر حال در مورد برنادت این مومیایی شدن  به طرز عجیبی حیرت آور است . بیماری او و وضعیت بدنش در هنگام مرگ و رطوبت زیرزمین دیر جوزف  مقدس  قاعدتا باید باعث پوسیدگی گوشت و بدن وی می شده است ( لباسهای رهبانیت برنادت مرطوب بود و تسبیح دستش زنگ زده بود و صلیب تسبیحش در اثر رطوبت سبز رنگ شده بود ) .

 

انگیزه من در نوشتن زندگی نامه این دختر به دلایل زیراست:  

1- مهمترین انگیزه من پاسخ به یاوه گویان مسلمانی  است  که نه تنها خود را بالاتر از بقیه میدانند بلکه پارا فراتر نهاده  وبه تمسخر ادیان آسمانی  دیگر میپردازند وپیروان آنها را مجوس وکافر میخوانند کسانی که به نظر من فقط نام مسلمان را با خود یدک میکشند واز دین اسلام بچزنماز وروزه  ظاهری چیزی بلد نیستند

درزندگیم بارها با این انسانها روبرو بود ه ام به نظر من انتقاد سازنده وتوهین دو مقوله بسیار متضاد همدیگرند وکسی حق ندارد به دیگری توهین کند 

2- پاسخ گویی به کسانی که زندگی طولانی امام زمان (عج) را امری نشدنی فرض میکنند وزندگی وجوانی امام را منکر میشوند وفراموش کرده اند که خداوندی که قادر است جسدی را جوان وسالم نگه دارد برایش کاری ندارد که انسانی را عمر طولانی عطا کند

3- علاقه بسیار من به این دختر

 برای کسانی که به خدا ایمان دارند هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسانی که به خدا اعتقاد ندارند هر

توضیحی ناکافیست.

تا به امروز ، بدن برنادت مقدس ، سرچشمه ژرف الهام و معماییست در مورد راههای عجیب و خارق العاده خدا .

 

 

 


 
 
دکتر سید محمد حسینی خامنه‌ای حفظه الله
نویسنده : hgoli - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳٩٥
 

سید محمد حسینی خامنه‌ (متولد ۳ دی ۱۳۱۴ در مشهد) معروف به سید محمد خامنه ای،حقوق دان، مجتهد و رئیس بنیاد ایران شناسی و بنیاد حکمت اسلامی صدرا است. او برادر بزرگتر سید علی خامنه‌ای و پسر سید جواد خامنه‌ای است.او در زمینه فلسفه و دین،پژوهش های فراوان دارد و کتاب و مقالات متعددی نوشته است.

وی ابتدا در مدرسه نهضت آزادی کمال و کارآموز درس می‌داد. در بنیاد حکمت اسلامی صدرا که توسط خود وی تاسیس شده است مجله تخصصی فلسفه را به اسم «خردنامه صدرا» منتشر کرد و در حال حاضر علاوه بر آن مجله تاریخ فلسفه را نیز منتشر می‌کند.بنیاد حکمت اسلامی صدرا دارای بخش های علمی زیادی است و حدود ۲۰ سال از فعالیت آن می‌گذرد

 

Image result for ‫آقای سید محمد خامنه ای‬‎

Image result for ‫آقای سید محمد خامنه ای‬‎


 
 
حکمت عملی و نظری
نویسنده : hgoli - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳٩٥
 

 حکمت نظری و عملی و شعب آنها

حکیمان و فیلسوفان پس از بیان اقسام چهارگانه ی حکمت، به بیان شعب حکمت، اعم از نظری و عملی پرداخته اند. بدین تفصیل که هرگاه آنچه متعلَّق مباحث حکمت قرار می گیرد، فعلی از افعال انسان، یا مبادی آن - از آن جهت که فعل (1) یا مبدأ فعل انسان است - باشد، بحث در حیطه ی «حکمت عملی» است و در صورتی که متعلَّق بحث حکمت، فعل انسان یا مبادی آن از آن جهت که فعل انسان است نباشد، پژوهش حکمی در حیطه ی «حکمت نظری» قرار دارد. (2) چنان که خواهیم دید نحو حکمت عملی و نظری و شعب آنها در هر یک از اقسام حکمت، برحسب نحوه ی پژوهش و تحقیق آنها در اَعیان و ماهیات اشیاء، تغییر حاصل می کند و این خود بدان جهت است که نظر و عمل انسان امری تاریخی است و در هر یک از ادوار، با تغییر نسبت انسان با عالم و آدم و مبدأ عالم و آدم، در نظر و عمل او تغییر و تفاوت ماهوی حاصل می گردد. به همین سبب در هر یک از دوره های تاریخی یکی از اقسام حکمت بر دیگر انحاء غلبه دارد.

حکمت نظری و شعب آن

فلاسفه بعد از تقسیم حکمت به عملی و نظری، برای حکمت نظری سه شعبه قائل شده اند:
1. حکمت طبیعی (مافی الطبیعه)
2. حکمت تعلیمی (ریاضی)
3. حکمت الهی (مابعدالطبیعه)
ابن سینا در الهیات شفا منشأ تقسیم حکمت نظری به اقسام سه گانه ی آن را در نحوِ وجود موضوعات آنها دانسته است. بنابر نظر این فیلسوف و سایر فلاسفه مشاء، آن قسمت از حکمت که موضوع آن حداً و وجوداً (قواماً) مادی است، حکمت طبیعی است. برای مثال، ماده، جزء ماهیت «جسم طبیعی» است و جسم طبیعی هم از نظر ماهیت (حد) و هم از نظر وجود (قوام) متوقف بر ماده است. لذا این قسم از حکمت، حکمت طبیعی (ما فی الطبیعه) یا فیزیک خوانده می شود.
اما آن بخش از حکمت نظری که موضوع آن ماهیتاً مادی نیست، ولی قوام و وجود آن متوقف بر ماده است، حکمت ریاضی است؛ چنانکه ماده داخل در ماهیت سطح یا حجم هندسی نیست؛ لیکن این دو در مرحله ی وجود، در عالم ماده متحقق می گردند و قوام آنها همواره متوقف بر ماده است. در مقابل این دو بخش حکمت - طبیعیات و ریاضیات - حکمت الهی یا حکمت اولی قرار دارد. موضوع حکمت الهی هم از نظر ماهیت (حد) و هم از نظر وجود (قوام) مجرد از ماده است و اگر موجودات مادی نیز متعلق بحث آن قرار می گیرند، از حیث «وجود» آنهاست که البته «وجود از آن جهت که وجود است» مادی نیست و متعالی از مادیات است.
امری که باید به آن توجه نمود این است که تقسیم بندی مذکور بر اساس عقاید فیلسوفان مشاء است و در دیگر اقسام حکمت معتبر نیست؛ زیرا سایر مسالک فلسفی، بر حسب نحوه ی تلقی خود از ماهیت عالم اجسام و محسوسات و عالم مثال، به وجه مختص به خود، مناط تقسیم حکمت را بیان نموده اند. به عنوان مثال، افلاطونیان تقسیم بندی مذکور را معتبر نمی دانند؛ زیرا در نظر افلاطون، صور ریاضی حداً ‌و قیاماً متوقف بر ماده نیست و نه تنها ماده داخل در حقیقت صور ریاضی به شمار نمی رود، بلکه این صور در مرحله وجود نیز نیازی به ماده ندارند. توضیح اینکه افلاطون عالم عقول (نوئتا) را به دو قسم تقسیم کرده است: عالم نوئزیس و دیانوئیا. منظور از عالم نوئزیس، عالم معقول اجمالی یا عالم مُثُل است؛ در حالی که مراد از دیانوئیا «عالم عقل تفصیلی» است که مدرَکات آن اگرچه مادی نیستند ولی امر کلی نیز به شمار نمی روند؛ بلکه در مرحله تفصیل و کثرت قرار دارند. افلاطون تصریح کرده است که متعلق دیانوئیا یا عقل تفصیلی، صور و اجسام تعلیمی (3)، یعنی ماتماتیکا آرکئون است. همین امر است که افلاطونیان در ادوار بعدی بدان اعتقاد داشته اند و اشراقیان آن را عالم مثال یا اثیر نامیده اند و حتی کسی چون میرداماد که یک افلاطونی کامل به شمار نمی رود و مُثُل افلاطونی را منکر است، عالم مثال را به رسمیت شناخته و در «قبسات» و سایر کتب خود به اثبات آن همت گماشته و این نظر را بیان کرده است که به گمان وی، منظور افلاطون از عالم مُثُل همین عالم اجسام تعلیمی یا به بیان دیگر، عالم مثال یا برزخ بوده است. به هر ترتیب، پیداست که افلاطونیان نمی توانند تقسیم بندی فلاسفه ی مشاء را در باب شعب حکمت نظری بپذیرند.

 

اآقای دکتر دینانی ، آقای دکتر سید محمد خامنه ای، دکتر اعوانی .


Image result for ‫آقای سید محمد خامنه ای‬‎


 
 
غلامحسین ابراهیمی دینانی
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳٩٥
 

غلامحسین ابراهیمی دینانی (زاده ۵ دی ۱۳۱۳ برابر ۲۶ دسامبر ۱۹۳۴ در روستای دینان، از توابع درچه، خمینی شهر اصفهان)، فیلسوف ایرانیاست. عمده شهرت وی به علت پژوهش در حکمت اشراق و سهروردی و احیای آن در سالهای اخیر است. وی با بررسی تمامی آثار و نوشته‌های شیخشهاب الدین سهروردی تا کنون چندین کتاب مهم در رابطه با فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته‌است. هم اکنون استاد بازنشسته گروه فلسفهدانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران[۳] و در دانشگاه‌های تهران، تربیت مدرس، دانشگاه مذاهب اسلامی و دانشگاه آزاد اسلامی به تدریس فلسفه اشتغال دارد. ابراهیمی دینانی همچنین عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران است. او در سال ۱۳۸۴ با کتاب دفتر عقل و آیت عشق، ۱۳۸۵ با کتاب درخشش ابن رشد در حکمت مشاء[۴] و ۱۳۸۹ با کتاب فلسفه و ساحت سخن[۵] برنده جایزه کتاب سال شد.[نیازمند منبع]

دینانی در مدرسه حجتیه قم به تحصیلات حوزوی پرداخته و در آن مدت سید علی خامنه‌ای[۶] از افراد هم بحث و هم حجره‌ای اش بوده‌است. وی همچنین از شاگردان سید روح‌الله خمینی[۷] و علامه طباطبایی بوده و شاهد مباحث فلسفی هانری کربن و علامه طباطبایی بوده‌است.[۸]

کتاب‌های خرد و خردورزی، گفتار حکیم و آینه‌های فیلسوف و چندین مجلد کتاب و نشریه دیگر دربارهٔ جایگاه فلسفی او است. تا به حال چندین مقاله و فیلم مستند نیز دربارهٔ این فیلسوف، نوشته و ساخته شده‌است.

کلاسهای آزاد وی جهت دانشجویان فلسفه و محققین و علاقه‌مندان مطالعه آزاد فلسفه اسلامی در انجمن حکمت و فلسفه ایران برقرار است. غیر از کلاسهای دانشگاهی و آزاد، دینانی سلسله درسهایی با عنوان معرفت در شبکه چهار تلویزیون ایران دارد.[۹]

 

 

مقصد اقصی و اساس آفرینش، معرفت حق است. راه معرفت حق، یک راه بیشتر نیست و این نکته مهمی است (این مطالب را از این جهت عرض کردم که شما مسئله مهمی را طرح کردید). به حسب آیات قرآن و حتی کلام عرفا که روی این نکته خیلی اصرار می ورزند؛ تنها راه معرفت خداوند، معرفت نفس است. انسان اگر خودش را نشناسد، هرگز به معرفت حق راه ندارد.

اگر شما تمام ذرات عالم را بشکافی و بشناسی ولی خود را نشناسی، به معرفت حق راه نداری. این یک اصل بسیار بنیادی است که در عین حال کمتر به آن توجه می شود؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربه».

بعضی از افراد گفته اند که این کلام به عنوان حدیث نقل می شود اما سند ندارد. اولاً اسناد آن پیدا شده است اما من فرض می کنم که سند نداشته باشد؛ این کلام قدسی است اما حتی اگر سند هم نداشته باشد این یک جمله قرآنی است. چرا قرآنی است؟ برای اینکه این جمله، عکس نقیض یک آیه از آیات قرآن کریم است و همان طور که می دانید بر حسب منطق، اگر یک جمله و گزاره ای صادق باشد، بالضروره عکس نقیض آن هم صادق است. این جمله « من عرف نفسه فقد عرف ربه » عکس نقیض این آیه از آیات قرآن کریم است: « نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ». کسانی که خدا را نشناختند و فراموش کردند، خود را هم فراموش کردند و ما آنها را نسبت به خودشان فراموشی دادیم. کسی که حق را نشناسد خود را هم نمی ‌شناسد. اکنون اگر این آیه قرآن را طبق موازین منطقی، عکس نقیض کنید می‌بینید که اگر کسی خود را بشناسد، خدا را هم می‌شناسد. بنابراین حدیث قدسی که به آن اشاره کردم حتی اگر سندی هم نداشته باشد، به اعتبار قرآن، معتبر است. پس تنها راه شناختن حق تعالی، شناختن نفس است. این جمله را اولیا و انبیا نقل کرده و همه کتب آسمانی روی آن تکیه کرده‌اند و حتی حکیم بزرگی مانند سقراط (که انصافاٌ ابوالفلاسفه است) یک جمله بیشتر نداشت که روی آن تاکید می‌کرد؛ او گفت:« خودت را بشناس! »

 

Image result for ‫استاد دینانی‬‎

 

 
 
زیارت حضرت علی (ع) عین الله
نویسنده : hgoli - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳٩٥
 

Image result for ‫زیارت امیرالمومنین‬‎

Image result for ‫زیارت امیرالمومنین‬‎


 
 
یا علی (ع) عید غدیر بر شیعیان جهان و کائنات مبارک باد
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳٩٥
 

یا علی (ع)

 

عیب پوشى و ستار العیوبى

در خبر آمده است که روزى پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم با جمعى از اصحاب خود نشسته بودند ناگه شخصى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد:

یا رسول الله در فلان خانه مردى و زنى به فساد مشغولند.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: این خبر تو را باید بررسى کنم و آنها را بخواهم ببینم مطلب چیست ؟

چند تن از صحابه که آنجا بودند اجازه احضار آنها را خواستند، لیکن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هیچ یک از آنان را اجازه نداند تا اینکه حضرت على (علیه السلام ) خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود:

یا على تو برو و ببین این ماجرا که مى گویند راست است یا نه

امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) آمد تا رسید به در خانه ، آنگاه چشمان خود را بر هم گذاشت و وارد خانه شد و دست بر دیوار داشت تا وقتى که گرد خانه گردید و بیرون آمد چون خدمت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم رسید عرض کرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم من گرد آن خانه گشتم ولى هیچ کس را آنجا ندیم .

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به نور نبوت مطلب را یافت که على (علیه السلام ) نمى خواهد آن دو را رسوا نماید لذا فرمود:

یا على انت فتى هذه الامه یعنى : یا على تو جوانمرد این امتى .

 

چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق اولین هستی

چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق اولین هستی
میان بهترین اولاد آدم بهترین هستی
جهان عمریست درمانده است در تردید و شک، اما،
تو خود علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین هستی
من از فتح در خیبر به دستان تو فهمیدم
که تو دست توانمند خدا در آستین هستی
سر در چاه را باور کنم یا ذوالفقارت را؟
که گاهی آنچنان هستی و گاهی اینچنین هستی
بگو از استخوان در گلو، از خار در چشمت
که پر از خطبه های ناتمام آتشین هستی
بگو چشم نبی روشن؛ بگو چشم حسودان کور،
برای فاطمه تنها تو در عالم قرین هستی
هلا ای عشق! ای معشوق!‌ای عاشق! هلا ای جان!
تو رویایی ترین مضمون شاعر در زمین هستی
از آن روزی که چشمم باز شد در گوش من خواندند:
که «تو» تا لحظه ی آخر «امیرالمؤمنین» هستی
Image result for ‫یا علی ذاتت ثبوت‬‎
Image result for ‫چه در هیبت چه در غیرت بهترین هستی‬‎

 
 
الهی
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱ شهریور ۱۳٩٥
 


 
 
اشعار سنایی
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱ شهریور ۱۳٩٥
 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

 

 
 
الهی
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳٩٥
 


 
 
درباره امام زمان منجی آخر الزمان (عج)
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳٩٥
 

شناخت مختصری از زندگانی امام مهدی(ع)
دوازدهمین پیشوای معصوم؛حضرت حجة بن الحسن المهدی؛اما زمان(عج)؛در نیمۀ شعبان سال 255 هجری قمری در شهر سامراء دیده به جهان گشود.
او همنام پیامبراسلام(م ح م د)و هم کنیه آن حضرت (ابولقاسم)است. ولی پیشوایان معصوم از ذکر نام اصلی آن حضرت نهی فرموده اند. ولی آیا نهی ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت یک اقدام سیاسی مقطعی و مربوط به دوران غیبت صغری بوده یا اینکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قیامش باقی است؟ در میان علمای شیعه مورد اختلاف است.
از جمله القاب آن حضرت؛حجت،قائم،خلف صالح،صاحب الزمان،بقیة الله است و مشهورترین آنها مهدی می باشد.
پدرش،پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسکری(ع)و مادرش،بانوی گرامی نرجس است که بنام ریحانه،سوسن از او یاد شده است. میزان فضیلت و معنویت نرجس خاتون تا آن حد بالا بود که حکیمه خواهر امام هادی(ع)که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خویش، و خود را خدمتگزار او می نامید.
حضرت مهدی دو دوره غیبت داشت : یکی کوتاه مدت(غیبت صغری) و دیگری بلند مدت(غیبت کبری).
اولی از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاص ادامه داشته و دومی، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد کشید.
تولد حضرت مهدی(ع)از دیدگاه علمای اهل سنت
چنانکه در ادامه توضیح خواهیم داد، اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه بر اساس روایات فراوانی از پیامبراکرم(ص)رسیده، علمای اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدی را انکار می کنند و می گویند: شخصیتی که پیامبر اسلام از قیام او(پس از غیبت)خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت. با این حال تعداد قابل توجهی از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را یک واقعیت دانسته اند. بعضی از پژوهشگران نام بیش از صد نفر از آنان را معرفی کرده اند.
***
دیدار حضرت مهدی(ع)
از آنجا که حکومت ستمگر عباسی، به منظور دستیابی به فرزند امام حسن عسکری(ع) و کشتن او، خانه امام را بشدت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدی(ع)بر اساس طرح دقیق و منظمی که پیشایش، از سوی امام در این مورد ریخته شده بود، کاملاً بصورت مخفی و دور از چشم مردم(و حتی شیعیان)صورت گرفت.
مستندترین گزارش در این زمینه، از طرف حکیمه عمه حضرت عسکری(ع)بوده است .اما باید توجه داشت که این پنهانکاری به آن معنا نیست که بعدها یعنی در مدت 5-6 سال آغازعمر او، که امام یازدهم در حال حیات بود، کسی آن بزرگوار را ندیده بود، بلکه افراد خاصی از شیعیان در فرصتهای مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل می شدند تا به تولد و وجود وی یقین حاصل کنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جریان این دیدارها را بصورت گسترده گزارش کرده اند، ولی شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسکری(ع) با آن حضرت باشد که تفصیل آن بدین قرار بوده است :

حسن بن یعقوب بن نوح می گوید :
ما برای پرسش درباره امام بعدی، به محضر امام عسکری(ع)رفتیم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری-یکی از وکلای بعدی امام زمان-بپا خاست و عرض کرد : می خواهم از موضوعی سوال کنم که درباره آن از من داناتری.
امام فرمود : بنشین. عثمان با ناراحتی خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هیچ کس از مجلس بیرون نرود. کسی بیرون نرفت و مدتی گذشت. در این هنگام امام، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست . حضرت فرمود : می خواهید به شما بگویم که برای چه به اینجا آمده اید؟ همه گفتند: بفرمایید. امام فرمود : برای این به اینجا آمده اید که از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند:آری. در این هنگام پسری نورانی همچون پاره ماه که شبیه ترین مردم به امام عسکری(ع) بود، وارد شد. حضرت با اشاره به او فرمود :
« این، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شماست. فرمان او را اطاعت کنید و پس از من اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید و دینتان تباه می گردد...».
***لبخند

 


 
 
خدایا شاکریم
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳٩٥
 
الهی صبح را آفریدی

و ما راخلقتی

دوباره بخشیدی

خلقت دوباره ی تو

رادراین صبح معنوی

شاکریم

خدایا شکرت

الهی به امید و یاری تو
 
 


 
 
او خواهد آمد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ٢ خرداد ۱۳٩٥
 

او خواهد آمد و جهان دارای یک حکومت خواهد شد .

 



 
 
روز عاشقان مبارک باد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٥
 

عارفان علم عاشق میشوند

بهترین مردم معلم میشوند

عشق با دانش متم میشود

هرکه عاشق شد معلم میشود

روز معلم مبارک باد

 


 
 
خوش آمدی ماه رجب ، ماه عشق ، ماه خدا
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳٩٥
 

ماه رجب ، ماه عاشقان خوش آمدی ،

فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب

 

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود که: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است که حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت کرده است که گفت: در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر از خدا کسى نمى‏داند به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر کس یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر کس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر کس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترک ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را که از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .


 
 
جهاندارا امامتت مبارک باد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳٩٤
 

تمام ادیان دنیا می دانند منجی بشر خواهد آمد .


جهاندار عالم، ظلم و بی عدالتی جهان را فرا گرفته از خدا بخواه آمدنت را !


 
 
شیخ ابوالحسن خرقانی
نویسنده : hgoli - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩٤
 

سفر پنج است‌ : اول) به پای‌ ، دوم) به دل‌ ، سوم) به همت‌ ، چهارم) به دیدار ، پنجم) در فنای نفس.


* چون نیستی خویش به وی دهی‌ ، او نیز هستی خویش به تو دهد.

 

تا توطالب دنیا باشی، دنیا بر تو سلطان است، و چون از وی رو برگردانی‌ تو بر وی سلطان باشی.

 

                                                                               شیخ ابوالحسن خرقانی

 

 


 
 
وا محمدا (ص) قافله کربلا نزدیک است!
نویسنده : hgoli - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳٩٤
 

دردناک‌ترین حادثه در کربلا به روایت کارشناس آمریکایی

 

شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی

خود با محرم بگویید.


چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و آنجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق‌العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان‌زده و شگفت‌زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.


حضرت عباس به روایت چلکوفسکی

فارس: اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید، چه می‌گویید؟
چلکوفسکی: عباس جنگ‌آور، آزادی‌خواه و مدافع شجاع و بی‌باکی است

که از حسین و خانواده‌اش محافظت کرد.


عباس فردی است که شما در فارسی به آن می‌گویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود.

او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت می‌کند. او زمانی که می‌رود برای

کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می‌دهد بعد مشک را به دهان می‌گیرد و زمانی

که می‌بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می‌دهد، او را می‌کشند.



* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی

فارس: دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟


چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه‌ها و طلب آب از عباس داستان

دردناکی دارد که مرا واقعاً تحت تاثیر قرار می‌دهد.

  مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار

می‌شود...


چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس می‌کنند. مانند سفره

حضرت عباس. من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده‌ام و مشاهده کرده‌ام که

چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من هیچ‌گاه

نتوانستم در این مراسم شرکت کنم چون این مراسم را زنان برپا می‌کنند. من شاهد

بوده‌ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده‌اند و حاجت گرفته‌اند. برای مثال زنی که

بچه‌دار نمی‌شد و از این طریق توانست حاجت خود را بگیرد.




 
 
مناجات دعای عرفه
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩٤
 

خداى را سپاس که براى حکمش برگرداننده‏اى،و براى بخشش بازدارنده‏اى و همانند ساخته‏اى ساخته هیچ سازنده‏اى نیست،و او سخاوتمند وسعت‏بخش است،انواع مخلوقات را پدید آورد،و ساخته‏ها را با حکمتش محکم نمود،طلیعه‏ها بر او پوشیده‏ نمى‏ماند،و ودیعه‏ها نزد او ضایع نمى‏شود پاداش‏دهنده‏ هر سازنده،و بى‏نیازکننده هر قناعت‏گر،و رحم‏کننده بر هر نالان،و فرو فرستنده سودها،و نازل‏کننده کتاب جامع‏ با نور درخشان است،او شنونده دعاها،و دورکننده بلاها،و بالابرنده درجات،

و کوبنده گردنکشان است،پس معبودى جز او نیست،و چیزى با او برابرى نمى‏کند،و چیزى همانندش نیست،و اوست شنوا و بینا،و لطیف و آگاه،و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوى تو رغبت مى‏نمایم،و به پروردگارى‏ تو گواهى مى‏دهم،اقرارکننده‏ام که تو پروردگار منى،و بازگشت من به سوى تو است،وجودم را با نعمتت آغاز کردى پیش‏ از انکه موجودى قابل ذکر باشم،و مرا از خاک پدید آوردى،سپس در میان صلبها جایم دادى،درحالى‏که از حوادث زمانه و رفت‏وآمد روزگار و سالها،

 

و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتى، و چیزى از کار خلقتم را به من واگذار ننمودى،سپس براى آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود مرا کامل میانه به دنیا آوردى،و در حال کودکى و خردسالى در میان گهواره محافظت نمودى،و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردى،و دل دایه‏ها را بر من مهربان نمودى،و مادران پرمهر را به پرستارى‏ام گماشتى،و از آسیبهاى پریان نگهدارى فرمودى،و از زیادى و کمى سالمم داشتى،پس تو برترى اى مهربان،اى بخشنده،تا آنگاه که آغاز به سخن‏ کردم.

 

نعمتهاى کاملت را بر من تمام کردى،و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادى،تا آفرینشم کامل‏ شد،و تاب و توانم معتدل گشت،حجّت را بر من واجب نمودى،چنان‏که معرفتت را به من الهام فرمودى‏ و با شگفتیهاى حکمتت به هراسم افکندى،و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده هاى خلقت پدید آوردى بیدارم نمودى،به سپاسگذارى و یادت آگاهى‏ام دادى،و طاعت و عبادتت را بر من واجب نمودى،و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندى،و پذیرفتن خشنودى‏ات را بر من آسان کردى،و در تمام این امور به‏ یارى و لطفت بر من منّت نهادى،سپس وقتى که مرا از بهترین خاک آفریدى،

 

 

خدایا : ظهور اقا امام زمان (عج) ما را برسان


 
 
کسى که به خدا توکل کند، خدا او را کافى است.
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٤
 

حمد و سپاس خداوندى که یادآورنده اش را فراموش نمى کند.

 


 
 
استاد دینانی
نویسنده : hgoli - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
 

بی دردی بدترین دردهاست.

 

 

عالم ماده و دنیا، همیشه با مشکل همراه بوده چون

 

 

عناصر در آن دارای تضادهستند.


دنیا ، اگر انسان را مغرور نکند، مرکب خوبی برای معرفت است .

 


 
 
رشد تمدن ، تخریب فرهنگ!!!!!!!!
نویسنده : hgoli - ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩٤
 

به نام خداوند بزرگ

 

ستایش خدای را که مالک تمام انسانها و موجودات عالم

هستی  است .

 

الهی ، ما در حصار محکم خود قرار ده زیرا در عصر خسران


بسر می برییم ! مراقب حال و احوال ما انسانها باش.


مدتی است در این  اندیشه بسر می برم که چرا انسانها با بودن


تکنولوژی و امکانات رفاهی باز سردر گم هستند.؟


نتیجه ای که دستم آمد این بود ، با رشد تمدن فرهنگها جابجا


شده یا به عبارتی در حال نابودی است .

 

 

 

-ما ایرانیان چه رایگان فرهنگ خود را از دست دادییم !

 

در حالیکه برای بدست آوردن فرهنگ

 

قرنها طول می کشد تا به ثمر برسد .!


با تمدن جدید و توخالی خود را گم کرده اییم .


(مخالف تکنولوژی نیستم ) استفاده درست نتیجه


درست دارد .  آیا استفاده درست از تکنولوژی دارییم؟!


نکته : چرا اندیشه نمی کنید در حالی که اندیشه

  هدیه الهی است.

برای ظواهر مجازی دست و پا گم کرده ایید.! فرهنگ غرب


و ضد اخلاقی جزء تخریب خانواده و فرهنگ ما ایرانیان هدفی


دیگری ندارد. کمر همت ببنید برای حفظ فرهنگ مان .


فرهنگ ایرانی و مسلمانی را حفظ کنید .


متفکران غربی علت نابودی کشور شان

فساد اخلاقی پیش بینی کرده اند.


اندیشه کنید ، خدا و اهلبیت را از یاد نبریید اگر خدا نکرده

 

فاصله افتاد سقوط در پی اش خواهد بود .


خودمان را جمع کنیم یا به عبارتی خود را بشناسیم


پراکنده نباشیم زبان و دل را یکی کنیم وگرنه خطرناک است!


یک واحد با باشیم.


تا به خدا برسیم در پی آن آرامش ما انسانها


هم حاصل می شود.

 

انسان مومن و متفکر زیرک است مراقب دین خود هست.

 

صیهونیست ها برای حفظ دین خود جهان را قبضه کرده اند!

 

چرا ما نه ،! دین کامل در نزد ماست دشمن اسلام هم می داند

 

این دین کامل نزد شیعیان است . برای یقاء دین همت کنید

 

فرهنگ کهن ایرانی را حفظ کنید.

 

قوم یهود در دنیا 15 میلیون نفر هستند  ......نگاه کنید....دنیا را!!

 

اما مسلمانان یک میلیارد و نیم .......درد در سینه دارییم.

 

یا صاحب الزمان (عج) بیا آقا ،

 

انتقام خون بی گناهان را بگیر،

 

امنیت در دنیا نیست ، زیرا حکومت ، حکومت قدرت

 

و شهوت است .

 

که مصیبت وحشتناک به بار دارد !

 

 

الهی بلا زیاد گشته خوبان گم گشته اند ! ما گناهکاران دلتنگیم

 

حجت خود را بفرست یارب

 

یا حجت بن الحسن با  گناهان ما حیات را از زمین گرفته شده

 

زمین مرده است . ای منجی جهان هستی بیا

 بخاطر عمه ات بیا

 

و دعا کنید جهان دار دنیا ،منجی موعود

 

که تمام ادیان الهی منتظر  آمدنش هستند.

 بیایید.

 


 


 
 
دعا حضرت ابراهیم (ع)
نویسنده : hgoli - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩٤
 

امام باقر علیه السلام مى‌فرماید:

 

 

حضرت ابراهیم علیه السلام براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مى‌گشت،

 

 

روزى گذرش به بیابانى افتاد، شخصى را دید جامه مویین پوشیده و با صداى بلند نماز

 

 

مى‌خواند.ابراهیم علیه السلام از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشید تا نماز

 

 

او تمام شود، ولى او نماز را رها نمى‌کرد، چون بسیار به طول انجامید

 

 

ابراهیم علیه السلام او را با دست تکان داد و گفت: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .

 

 

عابد دست از نماز کشید و کنار ابراهیم علیه السلام نشست.

 

 

ابراهیم علیه السلام از او پرسید براى چه کسى نماز مى‌خوانى؟

 

 

گفت: براى خدا .

 

 

پرسید: خدا کیست؟

 

 

گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.

 

 

گفت: طریق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم،

 

 

خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به دیدنت بیاییم ؟

 

 

عابد گفت: خانه من جایى است که تو را به آنجا راه نیست


 

 

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: یعنى کجاست؟

 

 

گفت: وسط دریا.

 

 

پرسید: پس تو چگونه مى‌روى؟

 

 

گفت: من از روى آب مى‌روم .

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: شاید آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است،

 

 

براى من نیز چنین کند، برخیز تا برویم و امشب را با هم باشیم .

 

 

 

آن دو حرکت کردند، وقتى به دریا رسیدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى

 

 

 

 

آب حرکت کرد، حضرت ابراهیم علیه السلام نیز بسم الله گفت و به دنبالش رفت .

 

 

آن مرد از این کار ابراهیم علیه السلام خیلى تعجب کرد.. وقتى به خانه آن مرد رسیدند،

 

 

 

 

ابراهیم علیه‌السلام از او پرسید: خرج و مخارج زندگى‌ات را از کجا تامین مى‌کنى؟

 

 

گفت: از میوه این درخت، آن را جمع مى‌کنم و در تمام سال با آن معاش مى‌کنم.

 

 

ابراهیم علیه السلام از او پرسید: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟

 

 

گفت: روزى که خدا خلایق را بر اعمالشان جزا مى‌دهد.

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: بیا دست به دعا برداریم، یا تو دعا کن من آمین مى‌گویم و

 

 

 

 

 

یا من دعا مى‌کنم تو آمین بگو.عابد گفت: براى چه دعا کنیم؟

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: دعا کنیم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد،

 

 

دعا کنیم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد.

 

 

عابد گفت: نه، من دعا نمى‌کنم .

 

 

پرسید: چرا؟

گفت: براى این که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مى‌کنم

ولى هنوز دعایم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مى‌کنم

 

 

 

که از خداوند چیز دیگرى بخواهم .

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: خداوند متعال هرگاه بنده‌اش را دوست داشته باشد،

 

 

 

دعایش را به درجه اجابت نمى‌رساند تا او بیشتر مناجات و اظهار نیاز کند، اما وقتى

 

 

 

 

بنده‌اى را دشمن دارد، یا زود دعایش را مستجاب مى‌کند و یا ناامیدش مى‌کند که دیگر

 

 

دعا نکند و بیشتر از آن با خدا صحبت نکند.

 

 

آن گاه ابراهیم علیه السلام از او پرسید: حالا بگو ببینم چه چیزى از خدا

 

 

خواسته‌اى که او براى تو برآورده نکرده است؟

 

 

مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه

 

 

کودکى را در نهایت زیبایى و جمال، با سیمایى نورانى، موهایى بلند

 

 

 

و مرتب دیدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گویى بر بدن

 

 

 

 

آنها روغن مالیده بودند، مى‌چرانید. من از آنچه دیده بودم بسیار خوشم آمد


 

 

گفتم: اى کودک زیبا، این گاو و گوسفندها مال کیست؟ گفت: مال خودم است

 

 

 

 

. گفتم: تو کیستى؟ گفت: من پسر ابراهیم خلیل خدا هستم . من در همان موقع دست

 

 

 

 

به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خلیلش را نشان من دهد


 

 

 

(ولى سه سال است که هنوز خبرى نیست .)

 

 

ابراهیم علیه السلام گفت: منم ابراهیم، خلیل خدا و آن کودک که مى‌گویى

 

 

 

 

پسر من است .

 

 

عابد گفت: الحمدلله رب العالمین که دعاى مرا مستجاب کرد.

 

 

 

 

 

و آنگاه دست در گردن ابراهیم علیه السلام انداخت و دو طرف صورت

 

 

 

 

او را بوسید و گفت: حالا بیا و تو دعا کن تا من آمین بر دعاى تو بگویم .

 

 

ابراهیم علیه السلام دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنین

 

 

 

 

 

 

و مؤمنات را تا روز قیامت ببخش و از آنها راضى باش.

 

 

و عابد آمین گفت.

 

 

آنگاه امام باقر علیه السلام فرمود: دعاى ابراهیم علیه السلام کامل است

 

 

 

و شامل حال شیعیان گناهکار ما تا روز قیامت مى‌شود.

 

 

منبع:

برگرفته از کتاب عاقبت بخیران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى


 
 
عاشقان محرم نزدیک است ، دعا کنید انتقام گیرنده خون امام حسین(ع) بیایید
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳٩٤
 

 

 

 

جنگ در اطراف "زینب" داشت بالا میگرفت


گوش دشمن را کشید "عباس"، آوردش عراق


 
 
میلاد با سعادت امام رئوف بر تمام شیعیان مبارک باد
نویسنده : hgoli - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳٩٤
 


 
 
ستایش خدای را که ستاره العیوب است.
نویسنده : hgoli - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳٩٤
 

ای ستار العیوب ، ای پوشنده خطاهای ما !


اگر پرده حجاب ما بیافتد همه از هم فرار می کنیم.


ای ابرو دار ما انسانها، ابرو ما انسانها را  حفظ کن .


ما را در حصار محکم خود قرار ده.


آمین


 
 
معشوق نباید جزء یکی باشد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ امرداد ۱۳٩٤
 

گر مذهب مردمان عاقل داری


یک دوست بسنده کن که یک دل داری

 

خدای تعالی می گوید:

خدا برای کسی در درون او دو دل نیافریده

است که به دو تن بدهد.


 
 
عید فطر بر کل عالم مبارک باد .
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳٩٤
 

آمدن عید فطر بر شما مسلمانان مبارک باشد .

 



 
 
 
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳٩٤
 


 
 
وداع ماه مبارک رمضان در صحیفه سجادیه
نویسنده : hgoli - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ تیر ۱۳٩٤
 


خدایا اى کسى که در برابر احسان به خلق مزد نمى ‏خواهى،


و اى کسى که از بخشش پشیمان نمى‏ شوى،


و اى کسى که مزد بنده خود را افزون از عمل


ى ‏بخشى و برابر نمى‏ دهى،


نعمتت بى ‏سابقه استحقاق، و عفوت به آئین تفضل،


و عقوبتت عدل، و قضایت خیر است


اگر عطا کنى عطایت را به منت آلوده نمى‏سازى،


و اگر منع کنى منعت از روى ستم نیست.


هر که ترا شکر گزارد جزاى شکر مى‏ دهى،


و حال آنکه تو خود او را به شکر ملهم ساخته ‏اى


و هر که سپاس ترا بجا آورد پاداش مى‏ بخشى


در صورتى که تو خود سپاس به او آموخته‏ اى،


پرده مى ‏پوشى بر آنکه اگر مى‏خواستى او را رسوا مى ‏ساختى،


و بخشش مى ‏کنى بر کسى که اگر مى‏ خواستى از او دریغ مى ‏داشتى،


در حالى که آن دو از جانب تو سزاوار رسوائى و منعند.


ولى تو کارهاى خود را بر پایه تفضل بنا نهاده ‏اى،


و قدرتت را بر آئین گذشت روان ساخته‏ اى،


و آنکه را عصیان تو کرده به حلم تلقى نموده ‏اى،


و آنکه را در باره خود قصد ستم کرده مهلت داده ‏اى.


تو ایشان را به مداراى خود مهلت مى ‏دهى تا مگر باز گردند،


و در مؤاخذه ایشان شتاب نمى‏ کنى تا مگر توبه کنند


تا کسى از ایشان که بر خلاف رضاى تو


مستوجب هلاک شده به مهلکه در نیفتد،


و کسى از ایشان که به سوء استفاده از نعمت تو


سزاوار بدبختى شده بدبخت نگردد


مگر بعد از آنکه راه هر بهانه بر او بسته شود


و حجت از هر حجت بر او تمام گردد.


و این اتمام حجت پر تو کرمى


از آفتاب عفو تو است اى خداى کریم


و میوه منفعتى از بوستان شفقت تو است اى خداى حلیم


توئى که براى بندگانت درى بسوى عفو خود گشوده اى،


و آن را توبه نامیده‏ اى و بر آن در راهنمائى


از وحى خود قرار داده‏ اى تا آن را گم نکنند،


پس تو خود که منزه و جاوید است نامت،


فرموده ‏اى «بسوى خدا توبه‏اى خالص و پیراسته از نفاق کنید.


تا مگر پروردگارتان گناهانتان را محو کند،


و شما را به بهشتى که نهرها از زیر درختان آن روان است در آورد.».



در آن روز که خدا پیغمبر خود را و آنان را که


به او ایمان آورده ‏اند خوار نمى ‏گذارد،


و در حالى که نورشان پیش رویشان


و از سمت راستشان روان است مى ‏گویند:


اى پروردگار ما، نور ما را براى ما کامل ساز و ما را بیامرز،


زیرا که تو بر هر چیز توانائى پس بعد از گشودن در،


و به پا داشتن راهنما، عذر آن کس که از ورود


به آن منزل غفلت ورزد چه خواهد بود؟!


«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟» .



و توئى که در معامله، بر عطاى خود به بندگان، افزوده‏ اى؛


تا در تجارتهاشان، با تو سود برند،


و در *** کردن بسوى تو کامیاب گردند،


و از تو بهره‏اى افزون یابند و به همین سبب

 


تو خود که مبارک نام و بلند مقامى فرموده ‏اى:


«هر که کار نیکى بجا آورد پس مزدش ده برابر آن است


و هر که کار بدى را مرتکب شود


پس جز بمانند کارش کیفر داده نمى ‏شود»


و نیز فرموده‏ اى: «مثل کسانى که


اموال خود را در راه خدا انفاق مى ‏کنند؛


مانند دانه‏اى است که هفت خوشه برویاند


که در هر خوشه صد دانه باشد،


و خدا این شمار را براى هر که بخواهد مضاعف مى ‏سازد»


و نیز فرموده ‏اى: «کیست آنکه به خدا قرض الحسنه ‏اى دهد


تا خدا آن را برایش چندین برابر سازد؟»



و همچنین نظائر این وعده‏ ها از افزایشهاى حسنات


که در قرآن نازل فرموده ‏اى.


و توئى که بوسیله تشویقت که متضمن بهره بندگان است


آنان را به امورى هدایت فرموده ‏اى


که اگر آن را از ایشان مى‏پوشیدى


چشمهاشان آن را درک نمى‏ کرد،


و گوشهاشان آن را فرا نمى‏ گرفت،


و دست اندیشه ایشان به آن نمى‏ رسید


از این رو فرموده ‏اى: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم،


و مرا سپاس بگزارید و کفران مکنید»


و نیز فرموده ‏اى: «هر آینه اگر شکر کنید شما را فزونى دهم،


و اگر کفران کنید همانا که عذاب من سخت است.»


و نیز فرموده ‏اى: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم،


آنانکه از خواندن من کبر مى ‏ورزند زود است که به خوارى به دوزخ در آیند.».



پس دعاى خود را عبادت و ترکش راتکبر نامیده‏ اى،


و بر ترک دعا به دخول دوزخ با خوارى تهدید فرموده ‏اى.


و به این سبب بندگان ترا به نعمتت یاد کردند،


و به فضیلت شکر گزاردند، و بر حسب فرمانت ترا خواندند،


و براى افزودن احسانت در راه تو صدقه دادند،


و تنها راه نجاتشان از خشم تو


و دست یافتنشان بر رضاى تو در آن بود.


و اگر مخلوقى مخلوق دیگر را بمانند آنکه


تو بندگانت را به خود راهنمائى کرده ‏اى،


بسوى خود راهنمائى مى ‏کرد مورد ستایش مى ‏بود.


پس ترا سپاس تا آنجا که راهى در سپاس تو یافت شود،


و تا آنجا که براى سپاس لفظى که در ستایش تو بکار رود


و معنائى که به سپاس منصرف گردد باقى باشد.


اى کسى که احسان و فضل را بر بندگانت انعام فرموده‏ اى،


و ایشان را به نعمت و عطا فرا گرفته‏ اى،


چه آشکار است در زندگى ما نعمت تو!


و چه سرشار است بر ما احسان انعام تو!


و چه بسیار ما را به نیکى و احسان خود اختصاص داده ‏اى


ما را به دین برگزیده و آئین پسندیده و راه آسان خود رهبرى فرموده ‏اى،


و به تقرب نزد خویش، و رسیدن به کرامت خویش بینا ساخته ‏اى.



خدایا و تو ماه رمضان را از جمله آن وظائف ممتاز


و فرائض مخصوص قرار داده ‏اى:


همان ماه رمضان که آن را


از همه ماهها اختصاص بخشیده‏ اى،


و از همه زمانها و روزگارها برگزیده ‏اى،


و بر همه اوقات سال برترى داده‏ اى،


به سبب قرآن و نورى که در آن فرو فرستاده‏ اى


و به سبب آنکه ایمان را در آن ماه مضاعف ساخته ‏اى،


و روزه را در آن ماه واجب کرده ‏اى،


و بپا خاستن براى عبادت را در آن ترغیب فرموده‏ اى،


و شب قدر را در آن تجلیل نموده‏ اى:

 


آن شب قدر را که خود از هزار ماه بهتر است.


ما را به سبب آن بر سایر امتها تفضیل داده‏ اى،


و به فضیلت آن بجاى اهل ملتها برگزیده ‏اى


از این رو روزش را بفرمان تو روزه داشتیم.


و شبش را بیارى تو به عبادت برخاستیم.


در حالى که بوسیله صیام و قیامش خود را


در معرض آن رحمتى که ما را بر آن عرضه کرده‏ اى در آوردیم،


و آن را وسیله ثواب تو قرار دادیم. و تو به عطاى خواسته ‏ها قادرى


و به آنچه از فضل و احسانت مسئلت شود بخشنده ‏اى


و به هر کس که آهنگ قرب تو کند نزدیکى.


و این ماه در میان ما ستوده زیست،


و با ما پسندیده مصاحبت کرد


و بهترین سودهاى جهانیان را بهره ما ساخت،


و آنگاه به هنگام پایان یافتن وقت و سرآمدن مدت


و کامل شدن شماره اش از ما جدا شد،


 

خدایا، بر محمد پیغمبر ما و آل او رحمت فرست،


همچنانکه بر فرشتگان مقرب خود رحمت فرستادى.


و بر او و آلش رحمت فرست،


همچنانکه بر پیغمبران مرسلت رحمت فرستادى


و بر او و آلش رحمت فرست،


همچنانکه بر بندگان صالحت رحمت فرستادى،


و بهتر از آن اى پروردگار جهانیان:


چنان رحمتى که برکتش بما برسد،


و نفعش بما عاید شود


و به موجب آن دعایمان مستجاب گردد،


زیرا که تو کریمتر کسى هستى که بر او توکل کنند


و بخشنده ‏تر کسى هستى که از فضلش مسئلت نمایند.


و تو بر هر چیز قدرت بى ‏نهایت دارى.

 

 

 

 


 
 
شهادت اسدالله ، حضرت علی (ع) بر عالم هستی تسلیت می گوییم .
نویسنده : hgoli - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳٩٤
 

دلیل خلقت عالم علی بود

به سر حق محرم علی(ع) بود


 
 
شب احیاء- بوی یار می رسد
نویسنده : hgoli - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳٩٤
 

اعمال مشترکه شبهاى قدر

شب نوزدهم اوّل شبهاى قدر است و شب قدر

همان شبى استکه در تمام سال شبى به خوبى و

فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل

در هزار ماه و در آن شب تقدیر

امور سال مى شود و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است

در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند

و به خدمت امام زمان علیه السلام مشرّف مى شوند

و آنچه براى هرکس مقدّر شده است بر امام زمان علیه السلام

عرض مى کنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است یکى آنکه

در هر سه شب باید کرد و دیگر آنکه مخصوص است به هر شبى

امّا اوّل پس ‍ آن چند چیز است :

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده که غسل این شبها را

مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است که نماز شام را باغسل بکند .

دوّم دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد از حمد هفت


مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه


اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ

الهاست که از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و

مادرش را بیامرزد


دوستان التماس دعا

 

 

 

 


 
 
دعای ابو حمزه ثمالی
نویسنده : hgoli - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ٩ تیر ۱۳٩٤
 

سُبْحـانَ مَنْ یعْلَمُ

منزه است آنکه


جَوارِحَ الْقُلُوبِ سُبْحـانَ مَنْ یحْصی عَدَدَ الذُّنُوبِ سُبْحـانَ مَنْ لا


مصیبات و تأثرات دل‌ها را داند، منزه است آنکه شماره گناهان را دارد، منزه است آنکه

 

 

یخْفی عَلَیهِ خافِیةٌ فِی السَّماواتِ وَالاَْرَضینَ سُبْحـانَ الرَّبِّ


چیزی در آسمان‌ها و زمین‌ها بر او پنهان نماند، منزه است پروردگار

 

 

الْوَدُودِ سُبْحـانَ الْفَرْدِ الْوِتْرِ سُبْحـانَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ سُبْحـانَ مَنْ


مهرپیشه، منزه است یکتای یگانه، منزه است خدای بزرگ و بزرگتر،

 

 

 

 


 
 
آمدن ماه مبارک رمضان بر عالم هستی مبارک باد
نویسنده : hgoli - ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳٩٤
 

یا علی (ع) ادرکنی


دلیل خلقت عالم علی(ع) بود


کلام اول آدم علی (ع) بود


 

نکته: هرچه گفتند حضرت علی چند سالش است ؟